سه‌شنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۲

همه رقم کوپن خریداریم

"... اعلام شده، نشده، باطله خریداریم."
و پیش خود فکر میکردید که میرید کانادا و ازشر این مملکت کوپنی خلاص میشین. غافل ازینکه کانادا بهشت کوپن بازهاست! اینجا ملت وقتی بازنشسته میشن و درآمدشون کم میشه، به هر دری میزنن که امورات بگذره ولی با خرج کمتر. مثلا از شهرهای بزرگ میرن به شهرستان ها که هزینه زندگی کمتره. یکی دیگه از راه های صرفه جویی کانادایی استفاده از کوپنه. کوپن هم در اصل سندی است که در ازای ارائه آن برای خرید کالایی مشخص، درصورت اعتبار پول کمتری پرداخت میشود. کلاس "آشنایی با کوپن یابی" داریم اینجا. نخندین. برین این گزارش خبری رو ببینین ( اینجا) که از کانال CBC (یه شبکه معتبر سرتاسری) پخش شده.  ضمنا موقع تماشای فیلم دقت کنید که هیچ مهاجری تو اون کلاس به چشم نمی خوره. زنده باد زندگی قسطی کوپنی کانادایی !


یکشنبه ۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲

خانه ای اینور آب



چه هرم مازلو را دیده باشین چه نه  بدیهیه که مسکن جزو نیازهای اولیه یک آدمیزاد و در قصه ما یک مهاجره . حالا با هم خیلی خلاصه ببینیم یه هموطن تازه وارد تو کانادا چه طوری میره زیر سقف:

حالت توپ و عالی: بابا جون قبلا تشریف آوردن یا پول قلمبه فرستادن و دوستان ریلتور و بروکر زحمت کشیدن یه خونه حالا دیگه میلیون دلاری براتون ابتیاع کردن. ماشین هم تو گاراژ پارکه. شما فقط باید زحمت بکشین یه گواهینامه بگیرین. پول هم ماهی 6000-7000 هزار تا به حسابتون واریز میشه تا نگرانی از پرداخت هزینه های مالیات و آب و برق و گاز نداشته باشین. البته بگذریم پول از همون ایرانی (خرابشده؟) میاد که ازش در رفتین.

حالت نیمه پولداری به سبک چینی:  آپارتمان تهرون تون رو  300-200 میلیون فروختین و دلارش کردین. میایین اینجا میدین پیش پرداخت یه کاندو (همون آپارتمان) فسقلی تر تا بانک بهتون وام بده. بانک لازم داره که 30-50 درصد پول خونه رو همون اول بدین. چون هنوز کارو باری هم ندارین، یه ریلتور و یه مورگج بروکر لازم دارین که کاغذبازی داستان رو براتون ردیف کنه. اینا میمیرن واسه این جور مشتری! الانم که ماشالله رقابت (!) زیاد شده. آخرش مشتری اونی میشین که دوست و فامیلتون معرفی کرده یا کس و کار خودتونه.

حالت کارمندی: شما تو ایرانش هم صابخونه نبودین و خوش نشینی (!) میکردین. اینجا هم که هنوز کاری پیدا نکردین. پس کسی هم به این سادگی بهتون خونه اجاره نمیده. چون ریلتوری هم که خونه رو آگهی کرده اول از همه سراغ نامه کاری و فیش حقوقی ازتون میگیره. باس برین دم ریلتور رو ببینین که اون وقت یه نمه بیشتر شارژتون میکنه تحت عنوان Paperwork Administration Fee  و اجاره رو هم دولا پهنا حساب میکنه که مثلا صاحب ملک (که باید ایرانی باشه) رو راضی کنه. تازه این مال وقتیه که مطمئن شه پول دارین که بدین. پول 6 ماه رو هم اولش ازتون میگیرن. یهو سطح استرستون میره بالا چون شاید نصف کل پولی که آورده بودین رو دادین رفته.

حالت اکونومی یا بخور نمیری: یا ندارین یا اصلا نمیخواین که پول بدین. پس میرین سراغ مسکن های زیرزمینی! یه زیرزمین سرد و نمور و تاریک رو از یه هموطن اجاره میکنین ماهی 800 – 1000 دلار.دلتون هم به اینترنت و کیبل مفتی که بهتون دادن خوشه. اکثر زیرزمین ها هم به طور غیرقانونی اجاره داده شدن. چون در جدا ندارن، واسش مالیات نمیدن و قرارداد رسمی هم ندارین. واسه همین مالک هروقت ببینه باهاتون حال نمیکنه، میگه فامیلم از ایران داره میاد و میخوام اینجا جاش بدم. پس باید کوچ کنین یه سوراخ دیگه.

جور دیگه زندگی اکونومی که بالای سطح زمین باشه، زندگی اشتراکیه (sharing) که بیشتر واسه مجردها و دانشجو جماعت صدق میکنه. اونم مسائل خودشو داره که مهمترینش از دست دادن حریم خصوصیه. باید بتونین با بقیه کنار بیاین.

مدل قانونی اش (همه ما یهویی تو کانادا سخت قانون مدار میشیم!) اینه که برین رنتال. رنتال آپارتمان هاییه که شما از یه شرکت اجاره میکنین و نه از یه آدم. بنابرین یه قرارداد ترکمن چای رو نخونده باید امضا کنین. چون دارن لطف میکنن و بهتون جا میدن. بیشترین خلاف ها و دزدی ها هم در همین رنتال ها اتفاق میفته. باید حتما همه چی تون رو بیمه کنین. اینکه تو پارکینگ شیشه ماشین تون رو بشکنن و لوازم تون رو ببرن یا وقتی رفتین ایران عروسیه داداشتون خونتون رو خالی کنن، خیلی عادیه.

مشکل دیگه رنتال ها مسئله بهداشته. اکثرا لاندری جدا ندارن و شما لباساتون رو تو ماشینی میشورین که هزار جور آدم دیگه هم استفادش کردن. مثل ایران نمیتونین یه ماشین لباسشویی بخرین و تو واحدتون نصب کنین. چون قبلا امضا دادین که هیچی تو خونه نصب نمی کنین. ضمنا به لطف همسایگی مدل مالتی کالچری همیشه دماغتون به بوهای خوش فراوانی هم محظوظ میشه. مخصوصا در راهروها. 

معضل اصلی بعدی وجود همخونه های بی زبونه! اکثر رنتال ها به علت کهنگی و عدم رعایت ساکنین کلکسیونی از انواع و اقسام حشرات و جونورهای خارجی دارن! معمولا موش و سوسک عادیه. چون میان سم پاشی میکنن و رفقا موقتا گم و گور میشن. ولی مشکل وقتیه که مجبور شین با Bedbug یا همون ساس خودمون تو یه جا بخوابین. این جماعت تقریبا نابود نشدنی و بسیار هم جدی هستن!
واسه همین بهتره قبل از اقامت یه سر به سایت Bedbug Registry بزنین و ببینین آیا گزارشی راجع به اون ساختمون هست یا نه. اینم یه نمودار از پراکندگی ساس های عزیز در ساختمانهای شهر زیبای تورنتو! 2270 مورد گزارش ثبت شده تا حالا.


 پراکندگی این خون آشام های مهربون در آمریکای شمالی هم خیلی جالبه. رکورد دار اونا هم شهر نیویورکه که خیلی هامون تو ایران با رویای زندگیش تو فیلمایی که میدیدیم روزمون شب میشد.


حالا چون سال نو شده چند نمونه از عکس های خوب کانادا رو هم میزارم که همه با هم یاد خاطرات شیرین قبل از مهاجرت بیفتیم. شاد باشید.




چهارشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۱۱

رئیس خود باشید

کی گفته تو کانادا واسه صنف دکتر و پرستار کار نیست؟ هست، خوبشم هست. کافیه یه دونه ازین دوره ها برین. بعد میتونین "بیزنس خودتون" رو بزنین و دیگه نگران "امنیت شغلی" هم نباشین.  یه spa شیک میزنید و یه اتاق ریاست به خودتون میدین و تمام مدارک ایرانتون و گواهینامه هایی که دارین رو هم قاب میکنین میکوبین به دیوار. کنارشم هزار جور معجون معجزه گر واسه رفع چاقی و اعتیاد و مشکلات جنسی و هزار کوفت و مرض دیگه به خلق الله عرضه میکنین. بیزنس یعنی این! والا!


جمعه ۲۵ نوامبر ۲۰۱۱

شادم، شادِ شاد

ناراحتین؟ خوشحال نیستین؟ خوب تقصیر خودتونه. باید میومدین کانادا. من و بفیه ملت اینجا شادِ شادیم. دلیلش هم واضحه، برای اینکه تو کانادا هستیم. همین چند روز پیش دوباره یکی از موسسات برجسته بین المللی  طبق یک نظر سنجی معتبر جهانی اعلام کرد که ساکنین کانادا جزو شادترین ملل دنیا هستن (اینجا). همینکه ایشون اینو گفتن کافیه و بقیه دنیا هم اینو می پذیرن. تازه حسودیشون هم میشه. البته لازمه بدونیم که اکثرا این جور موسسه ها به صورت کاملا خودجوش و با هزینه شخصی این آمارها رو استخراج میکنن و اونایی که میگن اینا بازارگرمی برای گول زدن مهاجراست، یه مشت آدم ناراحت و مریضن.

ازین آدم های حسود حتی تو خود کانادا هم پیدا میشه. مثلا همین روزنامه ساز مخالف زن هافینگتون پست. ورداشته نوشته 25 درصد نیروی کار دنیا افسردن (اینجا). اینا اصلا مرض دارن. فقط منفی مینویسن. مثل بعضی ازین وبلاگ ها. در جواب باید گفت که اولا حساب  کانادا سوای بقیه دنیا ست! غیر از اون، حالا ممکنه یه درصد هم اینجا افسرده باشن که خوب دلیل اصلیش افراط در شادمانیه و هیچ ربطی به استرس کاری و بهره وبدهی نداره. خوشبختانه مقامات کانادایی برای کنترل سطح شادی و نگه داشتنش در حد نرمال اخیرا فعالیت های خوبی در برنامه دارن که از اونا میشه به قطع سرویس های شهری و اجتماعی شادی آور اشاره کرد.

البته خوب همیشه تو هر اجتماعی آدم های پررو هم پیدا میشه. مثلا همینایی که تو وال استریت یا مشابهش تو تورنتو شبا تو پارک میخوابن و کار و زندگی ندارن و غرغرشون اینه که چرا یه درصد جامعه از بقیه شادترن. بابا ول کن دیگه، تو خودت شادی بسه دیگه. حالا چارتا آدم هم از تو شادتر باشن، اینکه عیبی نداره که. یکی نیست بهشون بگه حقت بود میرفتی ایران. اون وقت میدیدی چطور مردم همه اخمو و یبس و ناراحتن و شادی ندارن، حالت جا میومد. البته خوشبختانه پلیس داره جمعشون میکنه. اون هم به دلیل اشغال حریم های عمومی! بدیهیه که خوابوندن هر داد و بیدادی، سطح شادی رو تو جامعه بالا میبره. من اصلا حرفم اینه که وقتی ما اینجا اینقدر شادیم، دیگه نامردیه که غر بزنیم و اعتراض کنیم. راستش میدونین، کلا غر زدن مال کسی یه که نمیدونه باید شاد باشه!


6 Steps to Happiness  

جمعه ۴ نوامبر ۲۰۱۱

بیزنس چطوره؟

ماه گذشته برای یک سفر کاری دو هفته ای در آلمان بودم. خودمو با ترانسپورت عمومی خفه کردم. اتوبوس هایی که سر دقیقه میرسیدند و متروهایی که هیچوقت خراب نمی شدند. چیزی که تو کانادا در حد فاجعه است و البته عمدا. واسه یک آخر هفته فرصتی دست داد و برای ناهار به یک رستوران ایرانی در فرانکفورت رفتم. پس از صرف غذا و موقع رفتن از کنار پیشخوان یک مجله ایرانی برداشتم.( توضیح : منظور از مجله ایرانی در خارج از کشور هفته نامه یا ماهنامه های رنگی است که قسمت اعظم آن را اگهی های جامعه ایرانی مقیم آن کشور تشکیل میدهد). مجله توی کیفم ماند تا اینکه برگشتم کانادا .  وقتی آن را کنار مجله ایرانی های کانادایی قرار دادم تفاوت های چشمگیری توجهم را جلب کرد. به جای خیل جماعت دلال ماشین و مسکن و بیمه و وام و مهاجرت پول بده اقامت بگیر که از که از سر تا پای مجله  ایرانی های اینجا میریزه، تو مجله آلمان اگهی دکتر هست! اونم دکتر متخصص. همین نکته ساده تفاوت ساختاری مهمی را در مقایسه  مهاجران ایرانی مقیم دو کشور نشان میدهد. عموما در آلمان ایرانی ها یا دارای تخصص هستند یا پناهنده و وابسته به پول مفتی که از دولت میگیرن. کار دلالی نه اینکه نیست، هست. ولی اولا سیستم مملکت رو تولید و صادرات میچرخه ونه فعالیت های مالی و دلالی. این همه دلال بازی وجود نداره. ثانیا این کارا به راحتی کانادا گیر مهاجر نمیاد. در عوض کلی آگهی وکیل (!) بود که یاد میدن چه جوری تقاضای پناهندگی کنیم و یا چطوری فرم درخواست کمک های دولتی رو پرکنیم! کلا ما ایرانی ها تخصص مون مهاجرته!




در ماه اکتبری که تمام شد  شاخص استخدام در بخش صنعت کنادا، به پایین ترین مقدارش ظرف سی و پنج سال گذشته رسید. 54,000 نفر در این حوزه لی آف شدند. یعنی کلا این شغل ها از بین رفت و این جماعت باید روزیشون را از سوراخ دیگری بیرون بکشن. در عوض Tim Hortons لازانیا و کافه لاته را به منوی خود اضافه کرد و در حال گسترش بیزنس است. همه جا هم زده آدم استخدام میکینیم (با حداقل دستمزد).  دیروز تو رادیو میگفت  از هر 10 لیوان قهوه در کانادا، پول 8 تاش تو جیب تیم میره. این هم نصفه پر لیوان! مثبت بیندیشید.

شنبه ۴ ژوئن ۲۰۱۱

تماشای مردم در پارک

بعد اون سوز و سرمای گداکش، تابستون بالاخره اومد و همه به شدت (!) دارن از آفتاب و هوای گرم استفاده میکنن. اصلا فقط حال و هول! البته خوب مشخصه که کلا تو خارج همیشه همه در حال تفریح و خوشگذرانی هستن، مخصوصا تو تابستون. منم الان به همین جماعت ملحق شده ام و واسه همین فرصتی واسه نوشتن پست جدید ندارم. ولی حیفم اومد این نظرسنجی آماری روزنامه تورنتویی رو باهاتون share نکنم. برنارد شاو گفته هیچ عشقی صادقانه تر  از عشق به غذا نیست. برم که بستنی امروز حراج شده!


چهارشنبه ۱۱ مهٔ ۲۰۱۱

گمشده گان کوچولو

وقتی با کیسه های خاکستری رنگ از فروشگا های وال مارت خارج میشین، اگر قبل از درب خروج آخری یه نگاهی به اون بغل بیندازین یه تابلوی اعلانات میبینین که روش کلی عکس چسبوندن. عکس کودکان گمشده و بعضا آدمهای بزرگ.


در کانادا هم مثل همه جای دنیا حوادث و ناهنجاری های اجتماعی وجود داره که طبعا خیلی هاش با مواردی که ما تو ایران دیده یا شنیده ایم متفاوته. یکی از نگرانی های عمده والدین در این کشور و البته کلا در آمریکای شمالی خطرات اجتماعییه که بچه ها رو تهدید میکنه. من خودم به عینه میبینم که همکارای کانادایی و بیشتر اروپاییم حتی یک ساعت هم نمی زارن بچشون تنها بمونه و به هر زحمتی هست از دوست و فامیل و آشنا یه جوری یه مراقب موقتی براش دست و پا میکنن. خوب یه دلیلش اینه که ظاهرا اینجا آدم عوضی که بخواد بچه رو بدزده یا abuse  کنه  به مقدار کافی وجود داره. با هم یه نگاهی به آمار بیندازیم.
سال 2009 آمار میگه که بیش از پنجاه هزار مورد "گمشدن" به پلیس گزارش شده. (اینجا) البته وحشت نکنین!  خیلی هاشون پیدا شدن. ولی خوب بعضی ها هم نشدن یا جسدشون پیدا شد که خیلی غم انگیزه. بر اساس آمار قریب به 60 درصد کودکان گمشده یا ربوده شده، دختران هستند (اینجا). پلیس مربوط به جرائم (RCMP) هم به سالی حدودا 100 پرونده رسیدگی میکنه  یعنی هر چهار روز یه پرونده که خوب نسبتا سریع و حرفه ای به نظر میرسه. از همه جالبتر اینه که عمده موارد گزارش شده مربوط به بچه های فراریه. اینجا سالی بیش از بیست هزار نفر از خونه فرار میکنن.

بنیادهای زیادی هم در کانادا وجود دارن که کمک های مالی جمع میکنند تا هزینه جستجوی اطفال ناپدید شده رو تامین کنند. مجازات های خیلی شدیدی هم برای آزار و سوء استفاده از کودکان وضع شده. با این وجود تقریبا هر هفته یه خبر داغ میشه که فلان بچه فلان جا گم شده یا حالا پیدا شده.  


پدر و مادرهای عزیز! اگر با تفکر "واسه آینده بچه ام" دارین پاتونو به کانادا میزارین، خوبه که این داستان ها رو هم بدونین. تا بعد.