همسرم که با چند ماهی تاخیر به کانادا اومده بود، به پیشنهاد دوستان و همینطور خودم رفت و تو این کلاس هایی که واسه نو مهاجرین میزارن و بهشون یاد میدن که فرهنگ کاری اینجا چه جوریه و چطور بایست تو بازار رقابتی کانادا کار پیدا کنن، شرکت کرد. بد نیست بدونین که همسرم بر خلاف من با approach کاملا مثبتی به کانادا اومده و خوب طبیعیه که سر این موضوع همیشه با هم جر و بحث داریم!
بعد یکی دو هفته که دوره اش تموم شد و رزومه کاریش رو آماده کرده بود ازش پرسیدم که خوب کلاس ها خوب بود؟ چیا یاد گرفتی؟ اونم گفت : هیچی فرهنگ کاری اینجا رو قشنگ بهمون یاد دادن. پرسیدم یعنی چی؟
جواب داد :" یاد گرفتم که چه جوری حرفه ای دروغ بگم و خودم رو یه آدم کاملا منطبق با یه آگهی کاری نشون بدم. یاد گرفتم که پررو باشم و بتونم به جایی که اصلا هیچی راجع بهش نمی دونم و کسی که اصلا نمی شناسم و از رو اینترنت تلفنشو پیدا کردم زنگ بزنم و تقاضای کار کنم، گفتن مثل اینه که دارم به پیتزا فروشی تلفن میکنم که غذا سفارش بدم!
یاد گرفتم که آویزون باشم که وقتی بهم گفتن we have no hiring بهشون مودبانه بگم که خوب عیب نداره، حالا بگین کجاها استخدام دارن و مشخصات اونا رو به من بدین. ضمنا بهمون گفتن باید network تون رو قوی کنین و با هر کسی مثلا تو مترو یا مسئول ساختمونتون راجع به تخصصتون و اینکه دنبال کار میگردین گفتگو کنین"
و من پوزخند میزنم و سرم را تکان میدهم.


