چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

آنچه در کانادا به ما یاد میدهند

همسرم که با چند ماهی تاخیر به کانادا اومده بود، به پیشنهاد دوستان و همینطور خودم رفت و تو این کلاس هایی که واسه نو مهاجرین میزارن و بهشون یاد میدن که فرهنگ کاری اینجا چه جوریه و چطور بایست تو بازار رقابتی کانادا کار پیدا کنن، شرکت کرد. بد نیست بدونین که همسرم بر خلاف من با approach کاملا مثبتی به کانادا اومده و خوب طبیعیه که سر این موضوع همیشه با هم جر و بحث داریم!

بعد یکی دو هفته که دوره اش تموم شد و رزومه کاریش رو آماده کرده بود ازش پرسیدم که خوب کلاس ها خوب بود؟ چیا یاد گرفتی؟ اونم گفت : هیچی فرهنگ کاری اینجا رو قشنگ بهمون یاد دادن. پرسیدم یعنی چی؟

جواب داد :" یاد گرفتم که چه جوری حرفه ای دروغ بگم و خودم رو یه آدم کاملا منطبق با یه آگهی کاری نشون بدم. یاد گرفتم که پررو باشم و بتونم به جایی که اصلا هیچی راجع بهش نمی دونم و کسی که اصلا نمی شناسم و از رو اینترنت تلفنشو پیدا کردم زنگ بزنم و تقاضای کار کنم، گفتن مثل اینه که دارم به پیتزا فروشی تلفن میکنم که غذا سفارش بدم!

یاد گرفتم که آویزون باشم که وقتی بهم گفتن we have no hiring بهشون مودبانه بگم که خوب عیب نداره، حالا بگین کجاها استخدام دارن و مشخصات اونا رو به من بدین. ضمنا بهمون گفتن باید network تون رو قوی کنین و با هر کسی مثلا تو مترو یا مسئول ساختمونتون راجع به تخصصتون و اینکه دنبال کار میگردین گفتگو کنین"

و من پوزخند میزنم و سرم را تکان میدهم.

شنبه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

یک کانادایی واقعی

زندگی در یک جامعه چند فرهنگی (Multi-Cultural) خود به خود آدمو کنجکاو میکنه که چه جوری میتونه ملیت های مختلف رو از هم تشخیص بده. مخصوصا ما جماعت ایرونی که تو همه چی سر رشته داریم، بیشتر به این مهم می پردازیم. حالا بد نیست کمی از ویژگی های صاحبان واقعییه این سرزمین!! بدونیم، ها؟ یه تنوعی هم میشه!

- یه کاناداییه واقعی معمولا روزی یه بار به Tim Hortons میره و کافیشو میخوره.
- یه کاناداییه واقعی اگه Iphone داشته باشه، حتما توش Tim Hortons finder داره تا در صورت لزوم بتونه راحت به اولین قهوه خانه دور و برش مراجعه کنه.
- یه کاناداییه واقعی به ندرت آخر هفته خوردن Wings و آبجو رو فراموش میکنه.
- یه کاناداییه واقعی اگه پیتزاشو deliver کنین، انعام خوبی بهتون میده! بر خلاف هندی ها که در رو سریع میبندن!
- یه کاناداییه واقعی هیچ وقت کارواش دو دلاری (self-service) نمیره. حتما میره 10 دلاری (اتوماتیک)
- یه کاناداییه واقعی هیچ وقت U-Turn نمیزنه. نهایتش میره تو یه کوچه یا پارکینگ عمومی و دور میزنه.
- یه کاناداییه واقعی معمولا ماشین اروپایی یا ژاپنی سوار نمیشه. ماشین فقط آمریکایی!
- یه کاناداییه واقعی Tax شو به موقع میده و غر هم نمیزنه که چرا زیاده.
- یه کاناداییه واقعی معمولا ماهی 100 دلار به Salvation Army کمک میکنه. (همون کمیته امدادشونه)
- یه کاناداییه واقعی معمولا چند بچه راه دور در آفریقا داره که ماهانه براشون پول میفرسته و ازشون عکس و نامه دریافت میکنه.
- یه کاناداییه واقعی حتما مسابقات هاکی روی یخ و حواشی اون رو دنبال میکنه.
- یه کاناداییه واقعی برای تعطیلات در ماه هایی که هوا سرد نیست، قایقشو میبنده پشت ماشینش و میره ماهیگیری و قایق سواری.
- یه کاناداییه واقعی معمولا تو حراج آخر سال خرید نمیکنه. قبلا خریده یا میزاره بعد سال نو.
- یه کاناداییه واقعی هیچ وقت چیزی رو که خریده و استفاده کرده، پس نمیده! (ما ایرونی ها استادشیم!) نخواد میزاره دم در
- یه کاناداییه واقعی خیلی سخت با شما رفیق میشه و خیلی محافظه کاره. سفره دلشو راحت باز نمیکنه.
- یه کاناداییه واقعی معمولا برخورد خوب و آرومی داره وسعی میکنه کارتون رو راه بندازه.
- یه کاناداییه واقعی در حالیکه در برخورد اول به شما اعتماد میکنه، در عین حال ششدانگ حواسش هم هست که بهش کلک نزنین.
- یه کاناداییه واقعی روی محصولاتی که ساخت کشور خودشه مینوسه : Proudly Canadian
- یه کاناداییه واقعی هیچ وقت راجع به تاریخ کشورش حرف نمیزنه، موضوع اصلی صحبت همیشه وضعیت هواست.
- یه کاناداییه واقعی گاهی وقتا خیالی خوشحاله که یه کاناداییه واقعییه و یه پرچم به ماشینش میزنه که بقیه هم اینو بفهمن!


یکشنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

ویژه برنامه سال نو! ها؟ چی؟

یکی از برتری های رسانه در کشوری مثل کانادا این است که شما اصلا چیزای منفی و اخبار بد نمی بینین ونمی شنوین. همه چیز خوبه و همه شاد و خوشحالن و دارن میزنن میرقصن. از روضه و منبر هم خبری نیست و بجاش از اندازه دور سینه و کمر فلان مانکن براتون میگن که گوشاتون تیز بشه. اگر حوصله داشته باشین، گاهی وقت ها میتونین بین برنامه اصلی که پخش آگهی باشه یه سریال نصف و نیمه هم ببینین. حتی بین اخبار هم شما آگهی های شاد کننده میبینین تا اگه خدای نکرده یه خبر منفی پخش شد، سریع مودتون رو عوض کنن! البته عمده اخبار هم محدود به درو دهات کانادا و حداکثر آمریکای شمالیه و شما میتونین راجع به جغرافیای کره زمین تجدید نظر کنین. توی آگهی ها هم اگه دقت کنین، همیشه هوا خوبه، همه با شلوارک و رکابی راه میرن، همه خوشحالن و میخوان شما هم خوشحال بشین! کلا هیچ وقت یه نفر که سر تا پا تو پوستینه و داره تو ایستگاه اتوبوس میلرزه رو در TV نخواهید دید. البته بگذریم که خوب شما برای دیدن این آگهی های نشاط آور یه هزینه ناقابل ماهی 30-40 دلار رو پرداخت میکنی تا اون تولید کننده عزیز هم شاد و شنگول بشه. حالا با این مقدمه یه سری به این لینک بزنین که راجع به برنامه سال نو تلویزیون های کاناداییه. این پورتال ایرونیه اینجاست که خوب رویکرد معمولا مثبتی داره. خوندن کامنت های اون زیرهموطنانمون رو هم توصیه میکنم. شاد باشید و از گرمای زمستان لذت ببرید!

دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹

سرزمین وکلا

"اینجا کشور مهندس ها نیست، بلکه سرزمین وکلاست". اینو یکی از بچه ها سر این کلاسهای کاریابی از راهنماشون شنیده بود و این واقعیت تلخی است که متاسفانه خیلی از ما، از جمله خود من زیاد جدیش نگرفته بودم. ولی خوب اینجا باهاش روبرو شدم.
اینجا قوانین حقوقی به طرز جالب وعامدانه ای مبهم هستند و این نیاز به وکیل را برای سنگین کردن کفه ترازوی عدالت به سمت موکل اجتناب ناپذیر می کند. اینجا واسه هرکاری یه جور وکیل هست!
یادمه همیشه فیلم های آمریکایی متعددی هست که تم اصلی داستان راجع به وکیل و قانون و قاضی و دادگاهه. حالا می فهمم چرا. برداشت من و شاید خیلی های دیگه اینه که این جماعت عمدا قوانین رو مبهم وضع می کنن که همه نفهمن و همچین یه جورایی قابل تفسیر باشه (عین فقه اسلامیه خودمون). حالا یه وکیل زبردست میتونه دادگاه رو وادار کنه که اون تفسیری رو قبول کنه که به نفع موکلشه! اینجا شما یه موبایل ساده که می خواین بخرین سه صفحه قرارداد میزاره جلوتون امضا کنین که همش ترم های حقوقیه و حوصله خوندنش رو ندارین. همش دوست دارن شما یه جوری "متعهد" باشی. اصلا دقت کنین خیلی وقتا تبلیغ که میکنن میگن :"No Comittment, No Contract" یعنی خودشون میدونن که زیربار قرارداد رفتن چه کوفتیه. از همه جالبتر اینه که وقتی تو رانندگی خلاف کنین و جریمه شین یا تصادف کنین، می تونین برین پیش وکیل و اون در صورت امکان خسارت تون رو مینیمم می کنه و نمیزاره سابقه رانندگی و بیمه تون زیاد خراب بشه! خوب این اگه قانون درست درمونی داشت که خود آدم می رفت میکرد. بگذریم، که
گویند بهشت با حور خوش است
من می گویم ساقه انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از این نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است

سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

اطلاعیه

1. هدف اصلی این وبلاگ اطلاع رسانی است. از دیدگاه یک مهندس نسبتا موفق در ایران. ضمنا هیچ وقت هم کار دولتی نکرده ام!
2. من به دیدگاه همه احترام می زارم و طبعا انتظار دارم بقیه هم یه حداقل ظرفیت انتقاد داشته باشن
3. اینجا بیشتر راجع به واقعیت هایی که در این مدت با آنها برخورد داشته ام و هیچ وقت کسی راجع به آنها به من حرفی نزده، می نویسم. شاید به درد کسه دیگه ای بخوره.
4. بر خلاف خیلی از خوانندگان، من معتقدم که ایران سرزمین فرصت هاست، نه اینجا. اومدن به اینجا این باور رو صد برابر محکمتر کرد.
5. با مسائل سیاسی کاری ندارم و به خاطر در رفتن از شرایط سیاسی ایرون اینجا نیومدم.
6. من از کانادا متنفر نیستم. از اونایی متنفرم که کانادا رو به شکل یه کادو با روبان قرمز نقاشی میکنن.
7. اصلا هم روی ایرون یا هرجای دیگه تعصب ندارم. کلا معتقدم تعصب کورکورانه کار غلطیه.
8. پیش فرض اینه که شما بچه های مودبی هستین و تو کامنت هاتون از الفاظ رکیک استفاده نمی کنید.
9. مهاجرت یعنی اینکه یه درخت رو از یه جا درآری ببری تو یه زمین دیگه بکاری. اگه میخواین اینور پا بگیرین، نمیشه ریشه تون رو از ایرون نزنین. به این موضوع خوب فکر کنین.
10. طبق قانون پیدا کردن شریک جرم، معمولا کسی به اونی که اونور آب نشسته راستش رو نمیگه. چراش رو وقتی اومدین میفهمین.
11. تنها توصیه ام اینه که به خاطر فرار از یه چیزی که دوست ندارین ول نکینین بیاین اینجا. چون اینجا شاید آخر خط باشه و راه فرار دیگه ای نداشته باشین. همین

چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹

Immigrant یا Emigrant

نه دیگه، اینجوری نمیشه. قرار نشد دعوا کنیم. نظرتون رو بگین، منم میخونم. من میدونم خیلی ها با نظرهای من مخالفن، اما هستن کسایی هم که تایید میکنن. من اصلا نمی خوام بگم که اینجا خوبه یا بده، من نظر خودمو میگم. خوب و بدش رو شما تعیین میکنین، اونم واسه خودتون و نه واسه من! بگذریم، دیروز اینجا برف اول رو دشت کردیم. پریشب نصفه شب با صدای زوزه باد بیدار شدم و رفتم پشت پنجره بارش برف، البته بارش که چه عرض کنم وزش برف رو تماشا کردم. به قول یکی از رفقا اینجا معمولا افقی برف میاد نه عمودی! اینم یکی از ویژگی های کاناداست. البته ناگفته نماند که اینجا هم با بارش اولین برف نیمه سنگین، برق چندین ناحیه تورنتو مدتی قطع شد.

امروز به یه موردی برخوردم که نمی دونستم، بعد با جستجو به یه سری آمارهای جالب رسیدم که حالا براتون میگم. نمی دونم شما فرق immigrant و emigrant رو میدونین؟ خیلی ساده بخواهم توضیح بدم : من از سر ایرون emigrant (یعنی کسی که از ایرون مهاجرت کرده) و از سر کانادا immigrant (یعنی کسی که به کانادا مهاجرت کرده) به حساب میام. حالا بد نیست یه نگاهی به آمارهای زیر بندازین. اینا رو میتونین برین تو اداره آمار کانادا هم ببینین (اینجا)















همونطور که میبینین از دهه هفتاد به بعد یه موج بازگشت یا ترک کانادا شروع شده. حالا به هر دلیلی. ولی اینو هیچ وقت یه وکیل بهتون نمیگه. در عمل از دهه 2000 به بعد سالی حدودا 250 هزار نفر میان و 70-80 هزار نفر هم برمیگردن.

















و به نظر من این آمار پایینی از همه جالبتره. نشون میده از دهه 90 به بعد اکثر کسایی که اومدن اینجا از کشورهای درحال توسعه بودند و یه طوری بوده که دیگه انگلیسیه و ایتالیاییه صرف نمیکرده بیاد. اونایی هم که عملا از اروپا میان، کس و کار همون قبلی ها هستند یا از کشورهای داغانی مثل رومانی (رومانی در آمارهای گوناگونی فقیرترین کشور اروپا بوده) و شوروی سابق (که خودتون میدونین وضعشون صدبار از ما بدتره بوده، هنوزم هست) میان. فقط نمی دونم چرا انقدر کره ای اینجا هست. چون خوب کره جنوبی که کشور پیشرفته ایه. اگه میدونین به من هم بگین. این آمارها رو میتونین اینجا ببینین.
















حالا بهتر میدونم دارم با کیا زندگی میکنم. انتظاراتم رو تطبیق میدم و واقع بینانه تر! به اطرافم نگاه میکنم.

سه‌شنبه ۸ دسامبر ۲۰۰۹

بخور بخور از نوع کانادایی

بله، میشینین نق می زنین آی پول نفت رفت نمی دونم فلسطین، لبنان. اصلا هرجا، باباجون قدرت داره ، اختیار مملکت دستشه، تصمیم مال اونه که چطوری خرجش کنه. تو هم اگه اون بالا بودی یه کار دیگش میکردی. دنیا دنیای زور و قدرته! حالا واسه اینکه یه خورده دل درد پول نفتتون آروم بشه، فقط یه مورد کوچولو از بخور بخورای اینور آبو تعریف میکنم. جریان از این قراره که واسه بالا بردن راندمان سیستم داغان بهداشت اینجا، تصمیم گرفته میشه که پرونده و سابقه پزشکی ملت رو الکترونیکی کنن. خوب این ایده خیلی خوبیه. حالا ببینیم نتیجه چی شد. اجرای اینکارو واگذار کردن به وزارت بهداشت اینجا و اونا هم یه سازمانی به نام Ehealth ارگانایز کردن که این کارو انجام بده. اونا هم نامردی نکردن و یه بخور بخور حسابی را انداختن. در کل زدن تو گوش یه چیزی تو مایه های هزار میلیارد تومن خودمون! بریده خبراشو براتون میزارم میتونین برین اصلشم ببینین:

A scathing report on the eHealth Ontario spending scandal charges that successive governments wasted $1 billion in taxpayer money…”

خوب فکر میکنین این پول از کجا تامین شده بود؟ بله از مالیاتی که مردم داده بودن، ما مهاجرایی که 85% مون under-employed هم هستیم! کسی صداش دراومد؟ نه! همون هموطنی که پول نفتشو پیرهن عثمان کرده، وقتی دید مالیات کلفتی که اینجا داده رو خوردن و یه آب هم روش، حتی ککش هم نگزید. لابد فکر کرده خوب اینجا قانون داره، پولمونو پس میگیرن!

EHealth expenses

Some of the consulting costs incurred at eHealth:

· $2,700-a-day consultant, charging $3.26 for a muffin and tea.

· $300-an-hour consultant, charging for reading an article on electronic health records given to her by her husband, another consultant.

· Two consultants serving as vice-presidents and flown regularly from homes in Alberta.

· $1,700-a-day executive assistant.

· Consultants charging to watch an eHealth episode on TVO's The Agendaand "debriefing" on the Toronto subway.


Hudson, who headed the board as a volunteer, said he was shocked to hear some consultants at eHealth were making $2,700 to $3,000 a day and that one billed for a $1.65 tea at Tim Hortons and Choco Bites for $3.99.


بله، نمونه هزینه هایی که شده رو می بینید. تازه نمی دونید بعضی از رئیس روساشون که وقتی گندش دراومد و مجبور به استعفا یا اخراج شدن چه حالی کردن. این پایینو بخونین میفهمین. یعنی طرف حتی واسه آخر کارش هم نقشه داشته و یه جوری قراردادشو درست کرده که در هرصورت به نفعش باشه. ولی خوب میدونین، این کانادایی ها آدمای خوبین و این دفعه احتمالا اشتباه شده بوده.

“….Sarah Kramer resigned as chief executive officer this weekend after only seven months on the job and amid a scandal involving sole-sourced contracts and rich consultancy fees to Courtyard and other firms. She received $316,670 in severance pay, the equivalent of 10 months of her annual salary of $380,000….”

می بینین طرف سنواتش رو هم گرفته! تازه اینا وکیل گرفتن که اشتباه شده و نباید مارو بیرون میکردین و ما حقمونو میگیریم. اختلاف حقوق رو هم که دارین، در نظر داشته باشین که اینجا خیلی ها با حقوق سالی 30 تا کار میکنند. والا تو دولت فخیمه خودمون هم حقوق یه مدیر بالا مرتبه 10-15 برابر اون پایینیه نیست! حداقل رسمی اش نیست. بنابراین اختلاف طبقاتی هم اینجا تقریبا وجود نداره و همه در رفاه وعده داده شده به سر می برند!

میدونین کجاش واسه من جالبه؟ اینکه ما ایرونی های کانادا نشین واسه نفتی که اصلا خیلی هامون ندیدیم از کجا درمیاد، انقدر نق میزنیم و حرص میخوریم. ولی واسه پول مالیاتی که خودمون دودستی به این دولت محترم دادیم و یه مفتخورایی به این راحتی بالاش میکشن اصلا ناراحت نمی شیم. بابا این آب تورنتو چی داره لامصب!