۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

فوق العاده! فوق العاده! آخرین خبر

بله! چی میخواستین دیگه؟ امروز اولین توالت عمومی سکه ای در مرکز شهر تورنتو افتتاح شد. تازه قرار هرسال یه دونه دیگه هم اضافه بشه! بله، چی فکر کردین؟ کاناداست! رفاه بالاست!

این یکی از خبرهای مهم امروز تمام روزنامه ها، رادیو و سایت های خبری کانادا بود و از شهردار گرفته تا راننده تی تی سی همه راجع بش سخنرانی کردن. اینم عکسشه. اونم نماد تورنتوس که یه وقت اشتباه نشه. خبرشم میتونین اینجا مفصل بخونین. ضمنا خوندن کامنت های ملت هم خالی از لطف نیست.

Howard Begley was the first to use the city's first pay toilet in Toronto on Wednesday.

من میخواستم از همین تریبون به وکلای عزیز توصیه کنم که این مورد رو هم به پکیج آموزشی "کانادا : بهترین جای دنیا" اضافه کنن تا مهاجر بعد- ازین های عزیز با شوق و ذوق بیشتری منتظر ویزا و تجربه توالت اتوماتیک کانادایی بشینن. تازه میشه توش یا کنارش عکس گرفت و فرستاد برای رفقای وطنی تا دلشون کباب بشه. البته فقط یه مشکل کوچولو هست، راستش فکر کنم برای دوستان طهارت طلب کماکان مشکل آفتابه برقرار باشه!


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

کشور بچه ها

"زندگی کردن از ما که دیگه گذشته. ولی به خاطر آینده بچه ها تحمل می کنیم. اینجا کشور بچه هاست". این یکی از عبارات کلیشه ای و نخ نماییه که از هموطنان عزیز اینجا زیاد میشنوین. طبیعیه که مدرسه های اینا با مال ما فرق داره. ولی خوب هیشکی ایرادات سیستم اینجا رو نمیاد بگه که. خب لابد چون کاناداست حتما مدرسه اش هم عالیه! والله من که هرچی بچه اینجا دیدم نفهمیدم چه گلی به سر پدر مادرش زده و چه تخم دو زرده ای کرده. جز اینکه تو رادیوی خود اینا همش خبرهای منفی از مدرسه و وضعیت بچه ها میشنوم.

اینجا معمولا آخر دبیرستان یه مراسمی به نام Prom دارن که از قبلش پسر دخترا کلی نقشه میکشن که چی بپوشن و چیکار کنن. بابا مامانا هم کلی خرج بچه شون میکنن و یه لباس گرون براش میخرن. اوکی، خوب فرهنگشونه. ولی یه چیزی هم دارن به اسم Prom After Party که بزرگترا شدیدا روش حساسن. چون بچه ها میرن الکل و مواد مخدر مصرف میکنن و کار به روابط جنسی هم میکشه. پلیس هم میریزه و همه رو میگیره و جریمه و برخورد قضایی میکنه. یه نمونه امسالشو میتونین اینجا بخونین. کلا اینجا پدر مادرها از زمان تین ایجری نگران این هستن که دخترشون حامله نیاد خونه یا پسرشون دسته گل به آب نده، خوب پیش میاد دیگه! اگه برین آمار ها رو بخونین نرخ Teen Pregnancy تو آمریکای شمالی تو کشور های پیشرفته دنیا حرف اول رو میزنه! (اینجا) البته خوب تو کانادا به شوری آمریکا نیست، ولی تو همون ده تای اول هستن. (اینجا)

یادتون باشه تو انتخابات ریاست جمهوری آمریکا وقتی گندش دراومد که دختر سارا پلین، معاون نامزد جمهوریخواه ها حامله است، خیلی قشنگ روش ماله کشیدن و دختره اومد گفت "میخواستم حس مادر شدن رو تجربه کنم" (!!!!)

اخیرا هم اینجا یه survey از والدین راجع به نگرانی های که در مورد فرزندانشون دارن گرفتن که نتیجه اش واسه خودشون تعجب برانگیز بوده، چون فکر میکردن دراگ و الکل و روابط جنسی مشکل اصلی باشه. ولی در کمال ناباوری دیدن که نزدیک 70% نگران آینده نور چشمی شون هستن و از اینکه بچه شون اعتماد به نفس نخواهد داشت یا پرخاشگر و خشونت طلب میشه و یا دپ میزنه و افسردگی میگیره بیشتر رنج میبرن. شرح کامل اینو میتونین اینجا بخونین.

شاید بدونین که اینجا بچه باید فقط به مدرسه دم خونه شون بره. من چند تا همکار کانادایی دارم که به خطر مدرسه بچه، مجبور شدن خونه شون رو عوض کنن! چون از نظر اونا محیط مدرسه سالم نبوده.

حالا همه اینا به کنار از نظر من مشکل اصلی گسستگی فرهنگی بچه با پدر مادر مهاجرشه. چون ارزش های شما به نظر اون مسخره میاد و شما هم طبیعتا با دیدگاه های اون حال نمی کنین. حالا اگه اینا خوبه که لابد خوبه دیگه.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

کانادا، این دهات بزرگ

بسته به شرایط کاری پیش میاد که به شهرهای مختلفی فعلا در استان انتاریو سفر کنم و به کارخانه های صنعتی سر بزنم. تازه فهمیدم که کانادا واقعا یه دهات بزرگه! کیلومتر در کیلومتر علفزار و دشت و چهارتا تا درخت کور و کچل. به هر شهری هم که میرسین، یه تابلو گنده زده نوشته جمعیتش بین 5000 تا 40000 نفره!! خب یه دفه اسماشونم بنویس دیگه.

جالبه بدونین کانادایی های راستکی تو همین درو داهاتا زندگی میکنن. اکثرشون هم پاسپورت ندارن و فکر میکنن دنیا همین کاناداست و میگن خیلی آب و هوای خوبی داره. بنابراین طبیعیه که فرق ایران و عراق رو ندونن و ازتون حال صدام حسین رو بپرسن. امروز با یه مهندس کانادایی صحبت میکردم که اهل آلبرتا بود و تقریبا 40 رو داشت. میگفت بار اوله میاد تورنتو و براش عجیب بود که اینجا چقدر جمعیت داره!

تصادفا تو رادیو شنیدم که Mississauga با 500000 نفر جمعیت ششمین شهر بزرگ کاناداست. کل استان نفتی آلبرتا همش 4 میلیون هم نمیشه. دیگه خودتون حساب بیاد دستتون. البته میدونم عکس های کانادا خیلی قشنگه، چون ساختمان های بلند مشرف به دریاچه داره، داون تاون داره و مردم کافی میخورن. تازه میتونین با سنجاب ها و راکون ها و غازها هم حال کنین.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

اذهان کاملا بسته

چند روز پیش با بروبچ ایرون که صحبت می کردم، ناله و نفرین می کردن که بابا این IOM رو هم بستن و خلاصه هر روز در حسرت دیروز. (توضیح : International Organization for Migration یکی از زیر مجموعه های سازمان ملله که به مهاجرا تو همه جای دنیا سرویس میده. مثلا تو ایرون به افغانی هاییه که به کشورشون برمیگردن. حالا اونجاش که به ماها ربط داشت اون دو روز کلاس Orientation واسه مهاجرا و بلیط تخفیف دار لوفت هانزا از ایران به کانادا بود). از یه دوستی که از احوالات اینجور سازمان ها خبرداره ماجرا رو پرسیدم و دیدم بله داستان از اینور آب میخوره. جریان از این قراره که این برنامه با حمایت مالی دولت کانادا برگزار میشده و امسال که وضع دولت خرابه و بودجه همه چی رو داره میزنه، فاند این امتیاز رو هم قطع کرده. اصلا حالا که مهاجره داره له له میزنه که بیاد و پولشم ردیفه که با دلار هزار تومنی بلیط بخره دیگه واسه چی به تخفیف بده؟ خدا وکیلی اگه ما ایرونیا بودیم میدادیم؟!!!! تازه بیاین اینجا میفهمین که ما ایرونی ها جزو مهاجرای ثروتمند کشور مرفه (!) کانادا هستیم و خوب اگه از ما نگیرن باید از بقیه مهاجرای گدا گشنه ی آسیایی غیر ایرونی بگیرن که هیچ وقت یه کانادایی این عمل زشت رو انجام نمیده.

خداییش کانادا هر عیبی که داشته باشه این یه مزیت رو داره که سوراخ های ذهن آدم رو خوب باز میکنه. حداقل واسه من که اینطوری بود. وقت کردین یه خورده فکر و تحقیق کنین که چرا یه پولی به اسم Landing Fee از مهاجرا میگیرن و چرا الان داره اسمش عوض میشه.

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

ما ایرانی های داغان

خوب وراندازت که کرد چپ چپ نگات میکنه، یه اخمی می کنه. عبوس میشه، دماغش میره بالا و فاصله میگیره. تو دلش داره میگه:" اه! اینم که ایرونیه!" اگه بتونه فرار میکنه یا یه ژستی میگیره میزنه کانال دو با همراش اینگیلیسی حرف میزنه. بزور و به طرز چندش آوری میخواد خودشو متفاوت نشون بده. این وصف حال خیلی از ایرونی هاییه که تو کوچه، خیابون، مال و خلاصه در محل های عمومی میبینین یا حداقل من تا حالا دیدم. تو ساختمونی که من زندگی میکنم تو آسانسور از آسیایی و اروپایی و هر جهنم دره دیگه دنیا تنها کسی که چش تو چشت میشه و سلام که نمی کنه هیچی، روشم اونور میکنه زل میزنه به گل قالی ایرونی ها هستن. اگه تو یه فروشگاه یا خوراکی فروشی تگ لباس طرفو بخونیو و بیای فارسی صحبت کنی که صمیمانه تر بشی، اکثرا معذب میشن و میخوان دربرن. پای صحبت چارتا ایرونی هم که میشینی میگن :" بابا این ایرونی های داغان اومدن اینجا رو هم به گند کشیدن! آخه اینا واسه چی اومدن کانادا!". حالا جیک و پوک خودشونو که در میاری میبینی بدجوری ببخشید تهشون باد میده. اصلا میدونین چیه، ما ایرونی جماعت بدجوری عقده احترام داریم، واقعا هم داریم. تا هم یه چیزی میشه بادی به غبغب میندازیم و کوروش و داریوش و تاریخ 3000 ساله رو ردیف میکنیم و به زور سعی میکنیم خودمونو به یکی بچسبونیم که بهمون احترام بزارن و تحویلمون بگیرن. بیشتر از همه هم به خودمون احترام نمیزاریم. اینو براتون بگم که تو یه فروشگاه برخوردم به یه فروشنده که طرف افغانی از آب دراومد. حیوونی نمی دونین چه پزی میداد که معمولا در برخورد اول همه فکر میکنن پرشینه! نمیدونه بابا اینجا همه میگن I'm persian که از ایرونی بودنشون دربرن!



۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

سرگشته

چند شب پیش خونه یکی از دوستان بودیم. اتفاقا خانواده ای از بستگانشون هم به تازگی از ایرون اومده بودند و طبق معمول سئوال های تازه واردی میپرسیدن. از صحبتاشون معلوم بود که به نسبت تازه واردی اطلاعات خیلی کاملی دارن. حرفشون رسید به اینکه آره ما این وبلاگ های منتقد کانادا رو هم می خوندیم و خیلی هم تو برخوردمون به مهاجرت تاثیر گذاشت. خلاصش کنم معلوم شد که مشتری وبلاگ من هم بودن! حالا آقاهه داشت میگفت که آره من باهات موافقم، خانومه میگفت من میگفتم این بنده خدا چی کشیده تو کانادا و چقدر بلا سرش اومده ! و باورش نمی شد که من اینا رو نوشته باشم. میگفت شما که همه چیزت روبراهه من فکر نمیکردم همچین آدمی نویسنده این مطالب باشه. منم واسه اینکه اینجور سوء برداشتی پیش نیاد دیدم بهتره یه توضیحی راجع به خودم بدم. من اینجا که رسیدم ظرف یه ماه و نیم تو یه کارخونه کارمهندسی در زمینه تخصص خودم پیدا کردم. سه ماه تموم 5 صبح بلند میشدم که 7 سر کار باشم و از اونور هم 7 شب می رسیدم خونه و 10 هم می خوابیدم که صبح بتونم بلند شم. بهترین پرفورمانس تمام دوران کاری ام رو هم ارائه دادم و حتی تمام آخر هفته ها هم کارمو می آوردم خونه. واقعا بهم فشار میومد و با وجود استرس سنگین محیط کار به خودم میگفتم خوب اولشه و باید خودم خوب نشون بدم و میخمو سفت بکوبم. ولی آخرش چی شد، هیچی یه روز جمعه آخر وقت صدام کردن و با یه دلیل مسخره اخراجم کردن و یکی هم تا دم در محترمانه همراهیم کرد و حتی نذاشتن از همکارام خدافظی کنم. البته بعدش فهیدم که تو اون پستی که من بودم ظرف دو سال قبل 12 نفر دیگه هم اومده بودن و هر کدوم یکی دو ماه بیشتر دووم نیاورده بودن. از قضا همین یه رفرنس خوبی شد که تو کار بعدیم خیلی بدرد خورد. یه دو سه ماهی بیکار بودم و دیگه حاضر شده بودم سر کارهای survival هم برم. حتی یه بار هم رفتم توی Tim Horton برای مصاحبه ولی دیدم نمی تونم و اومدم بیرون. تا اینکه انقدر سریش شدم که بالاخره زد و همون dream job ام که میخواستم ردیف شد و الان هم مدتیه مشغولم. آخرش یعنی اینکه سیر تکاملی یه مهاجر رو طی کردم و افتادم رو غلطک. خونه زندگی هم که setup شده. همه هم بهم میگن خوش به حالت. ولی بزارین یه اعترافی بکنم: ته دلم خوشحال نیستم، این سیستم به من نمی چسبه. یه جای کار می لنگه، یه چیزی کمه. شاید واسه همینه که دوست دارم بنویسم. فقط از این میترسم که به این وضع عادت کنم. شاید هم اینجوری بهتره، ها؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

حمل و نقل خصوصی

شاید برای خیلی ها این سئوال پیش اومده باشه که سیستم حمل و نقل عمومی کلانشهری مثل تورنتو که شاید سه برابر تهرون خودمونه چرا اینقدر داغان و ابتداییه و چرا شما حتما باید ماشین داشته باشین که خیلی جاها بتونین برین. در حالیکه توی کشورهای اروپایی شما تقریبا میتونین همه جا با مترو و اتوبوس برین. تصادفا دوستی که تو GM کار میکرد داستان جالبی رو برام تعریف کرد که بعد خودم هم رفتم تحقیق کردم و دیدم بله، راست میگه. ماجرا یک ریشه تاریخی داره و کلا به فرهنگ سرتاپا سرمایه داری غربی بر میگرده. میدونین که کانادا کشوری در قاره آمریکاست و فرهنگ غالب هم خوب فرهنگ آمریکاییه و توی اکثر سیاستاشون خیلی محافظه کارانه پا جای پای آمریکایی ها میزارن. در اوائل قرن بیستم اکثر شهرهای بزرگ آمریکا چیزی به اسم street car داشتن که ساختاراصلی Public Transport رو تشکیل میداد. الان هم تو Downtown تورنتو هست. از 1920 به بعد و با ورود به دهه های تولید انبوه، طبعا شرکت های مختلف همش مردم رو از راه های مختلف تشویق به خرید بیشتر میکردن که سود بیشتری به دست بیارن.

شرکت اصلی خودروسازی آمریکا، جنرال موتورز واسه اینکه بتونه ماشین بیشتری بفروشه از راه کثیفی وارد کار شد و رفت تو شرکت های حمل و نقل عمومی سرمایه گزاری کرد و سعی کرد توی اونا قدرت و نفوذ رو به دست بگیره. بعد شروع کرد به پایین آوردن کیفیت خدمات طوری که رضایت مردم رو از این سرویس ها تا حد دلخواه پایین آورد و همزمان سلیقه عمومی رو به سمت خریدن ماشین شخصی سوق داد. در عمل بین سالهای 1936 تا 1950 شرکت هولدینگی که سرمایه گزار اصلیش GM بود بیش از 100 سیستم electrical street car رو تو 45 شهر بزرگ آمریکا (منجمله نیویورک، لوس آنجلس و فیلادلفیا) خرید و همه رو در نهایت منحل و در ظاهر با اتوبوس های ساخت خودش جایگزین کرد! البته آخرش کسایی پیدا شدن که شکایت کردن و آخرش هم GM محکوم و کلا 5000 دلار جریمه شد! ولی چه فایده، اون به هدف اصلیش رسده بود. ماجرا رو میتونین تو اینترنت با عنوان Great American Street Car Scandal ویا General Motors Streetcar conspiracy بخونین.

File:Junked streetcars.jpg

خوب کانادا هم به صورت طبیعی تابع همین فرهنگ و سیاسته. همین خط مترو خیابون Sheppard که فقط 5 تا ایستگاه داره، نزدیک 10 سال طول کشیده تا راه بیفته. بله میدونم، کانادا رفاه اجتماعی بسیار بالایی داره چون وکیلتون گفته.