۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

سنگ زیرین آسیا

اخیرا که با برخی دوستان در ایران تماس داشتم و از حال و اوضاع پروژه های فنی و مهندسی جویا شدم، شنیدم که علیرغم تمامی اخبار منفی و بایاس شده های که از ایران به گوش می رسد، در برخی زمینه ها به علت فشار تحریم و ترک شرکت های خارجی، به شرکت های مهندسی ایرانی میدان بیشتری داده شده و کارهای بزرگتر و مهمتری به آنها سپرده شده است. خوب این باعث خوشحالی است، چون خوب میدانم که مهندسان آنجا مشکلاتی دارند که اینجا اصلا وجود ندارد. ولی همچنان ادامه میدهند وهمینکه رو به جلو است خوب است. مسئله ای که دنیای غرب نمی خواهد و هدف اصلی تحریم های زورگویانه و تمام این خیمه شب بازی ها هم همین است: جلوگیری از پیشرفت صنعتی ایران.

با ارزشترین تجربه ها همیشه در سخت ترین روزها به دست می آید. گاهی تهدید یک فرصت است.



۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

Out of Canada auto-reply



ضمن عرض سلام به کلیه خوانندگان عزیز و تشکر از اینکه به این صفحه سر می زنید. به دلیل مسافرت کاری سه هفته ای در اروپا هستم که اتفاقا فرصت خوبی شد برای ارزیابی سبک زندگی اینجا بعد از تجربه سیستم کانادایی و به زودی برمیگردم با کوله باری از داستان های جدید. شاد باشید و سلامت.





۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

You are what you eat


یکی از دوستان پیشنهاد کرد که راجع به سلامت، بهداشت و تغذیه در کانادا هم مطلبی بنویسم. تو ذهن خیلی ها (مخصوصا تو ایرون) اینجوری ترسیم شده که سطح سلامت جسمی در کانادا و آمریکاخیلی بالاست. شاید یه دلیلش اینه که ما ایرونی ها همیشه فکر میکنیم مرغ همسایه غازه. حالا من فقط به چند مورد که خودم شنیدم و برخورد کرده ام اشاره می کنم.

فشار خون بالا: کارشناسان سلامت در کانادا هشدار داده اند که افزایش نرخ گسترش فشار خون به ویژه در نسل جوان رو به سوی یک بحران دارد. (اینجا) فقط به این آمارهای تکان دهنده کمی دقت کنید. بر اساس تحقیقات انجام شده، در طی سالهای 1994 تا 2005 بیماری فشار خون در گروه سنی 35 تا 49 سال (که بخش اصلی نیروی مولد یک جامعه محسوب میشود) 127 درصد رشد داشته! یعنی از دوبرار هم بیشتر. در همین دوره و برای همین گروه سنی دیابت 64 درصد و چاقی 20 درصد افزایش پیدا کرده است. دلیل اصلی افزایش فشار خون، تغذیه ناسالم و پس از آن استرس است. همان آرامش وعده داده شده!

بلوغ زودرس در دختران: بر اساس نتایج تحقیقاتی که اخیرا برای آمریکای شمالی اعلام شده (اینجا) (اینم گوش بدین)، بسته به نژاد (سفید، سیاه و هیسپانیک) بین 10 تا 23 درصد دختران در 7 سالگی و 18 تا 43 دختران در 8 سالگی نشانه های بلوغ را نشان می دهند. بلوغ زودرس مشکلات فروانی منجمله عدم برخوردای از بلوغ ذهنی کافی در هنگام بلوغ فیزیکی، ترس و وحشت در دختر و والدین و همینطور نگرانی از جلب توجه در جنس مخالف را برای دختران به همراه دارد. همچنین بلوغ زودرس به علت تغییرات هورمونی، تاثیر به سزایی در کوتاه ماندن قد به همراه خواهد داشت. هنوز دلیل مشخصی برای این عارضه ذکر نشده، ولی مححقان عواملی نظیر نوع تغذیه و مصرف سایر مواد بهداشتی را قابل بررسی ذکر می کنند.

آلودگی به BPA : هفته گذشته خبری در رسانه های کانادایی منتشر شد که واقها نگران کننده بود : بدن بیش از 90 درصد کانادایی ها حاوی مقادیر قابل توجهی از A bisphenol یا BPA است. در گزارشی (اینجا) که از بررسی مواد سمی موجود در خون و ادرار گروه آماری 6 تا 79 سال منتشر شده است، مقدار زیادی از این ترکیب شیمییایی دیده شده است. BPA ماده ای است که در ساخت اسباب بازی های پلاستیکی، ظروف پلاستیکی و بسته بندی غذایی (مخصوصا بطری های آب معدنی و نوشابه) و همچنین لایه پلاستیکی محافظ در لیوان های کاغذی و قوطی های نوشابه به کار میرود. عارضه اصلی این ماده شیمیایی، ایجاد اختلالات هورمونی است. البته صنایع شیمیایی زیر فشار وزارت بهداشت کانادا، در حال اصلاح محصولاتی هستند که کاربرد غذایی دارد و اخیرا عبارت BPA Free روی ظروف پلاستیکی جدید دیده می شود. بنابراین موقع خرید بهتر است دقت کنید و نوع کم خطر را انتخاب نمایید.

مصرف بالای نمک : اولین باری که اینجا چیپس خوردم، کاملا احساس کردم که خیلی شورتر از چیپس های خودمان است. این برای همه مواد خوراکی دیگر هم قابل تعمیم است. البته بعد از مدتی ذائقه عادت می کند و خوب، این زیاد جالب نیست. کانادایی ها به گفته کارشناسان خودشان از بالاترین مصرف کنندگان نمک در دنیا هستند (اینجا) و وزارت بهداشت کانادا نیز از امسال برنامه هایی برای اعمال کنترل برکاهش سطخ نمک در تولیدات غذایی را در دستور کار قرار داده است. جالب است که همین کورن فلکس Kellogg اگر تولید کانادا باشد در هر 100 گرم حاوی 681 mg سدیم است، در حالیکه همین محصول در انگلیس با 159 mg سدیم به دست مصرف کننده میرسد. یعنی اینجا 4 برابر بیشتر نمک دارد!

در یک جمع بندی میتوان گفت به لحاظ دخالت بالای صنعت در ارزانتر و سنتزی کردن فرآورده های غذایی و کشاورزی، مواد خوراکی و آشامیدنی علیرغم تنوع از سطح سلامت مطلوبی برخوردار نیستند و چنانچه شخص مایل به مصرف مواد سالمتر باشد، باید هزینه های قابل توجهی برای خرید فرآورده های "ارگانیک" بپردازد. پیشرفت گاهی هم بلای جان است.


۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

بریم غرب یا بریم شرق؟


March 2010 : زیمنس مجتمع توربین سازی خود در Hamilton انتاریو را تعطیل می کند. بیش از 500 نفر بیکار خواهند شد. (اینجا)

July 2010: کارخانه گیربکس سازی GM در Windsor انتاریو بسته میشود. حدود 500 نفر شغل خود را از دست می دهند.(اینجا)

August 2010 : مرکز آمار کانادا اعلام کرد علیرغم خوش بینی ها نسبت به خروج از recession ، تنها در ماه جولای 139000 شغل ثابت از بین رفته و به جای آن تنها 127000 شغل نیمه-وقت ایجاد شده است. (اینجا)

تقریبا هفته ای نیست که خبری از این دست در رسانه های کانادایی منتشر نشود. ساختار اقتصاد پویای (!) اینجا به سرعت در حال تغییر است و کارهای تولیدی و مهندسی جایشان را به سرویس، خرده فروشی (Retail)، خدمات، امور بانکی و مالی و از همه مهمتر دلالی میدهند. به همین دلیل است که میبینیند در لیست مشاغل مورد نیاز برای مهاجرین به جای دکتر و مهندس، قصاب و لوله کش می خواهند.

اما سرنوشت تولید چه میشود؟ خوب مشخص است. Outsource میشود به جایی که کارگر ارزانتر باشد. چین، مکزیک یا هرجای دیگر. از طرف دیگر با نزدیک شدن نرخ برابری دلار کانادا با آمریکا ( که زمانی در حد 50% بود) مزیت ارزش صادراتی محصولات تولیدی کانادا به آمریکا (که مقصد اصلی به جرات 80% تولیدات کانادا محسوب میشود) کم کم رنگ میبازد و خریدار آمریکایی به بازارهای ارزانتر رجوع میکند.

و اما چین، چین که در حال حاضر دومین قطب اقتصادی دنیا به شمار میرود، به نقطه عطف جالبی نزدیک میشود. در ماه May گذشته دولتمردان چینی تهیه لایحه مهاجرت به چین را در دستور کار قرار دادند. (اینجا) هم اکنون بیش از 150000 خارجی فقط در شانگهای زندگی می کنند. شهری که تعداد آسمان خراش هایش از نیویورک پیشی گرفته است. مقامات چینی می گویند چین باید خودش را برای تبدیل شدن از یک کشور مهاجر فرست به یک کشور مهاجر پذیر آماده کند. آهای کانادا، گوش به زنگ باش، چینی ها خودشان را برای وارد شدن به بیزنس مهاجرت هم آماده میکنند!


۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

یکسال گذشت...


نه روزگار
آنگونه بود که برایم گفتند
نه مردمانش آنگونه بودند
که خوش‌بینانه تصورشان می‌کردم …

آنچه اینجا
فراوان یافت می‌شود
دهان‌های همیشه بازِ
پر مدعاست

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

?Who Knows

سر کار از همکارت میپرسی فلان فرم رو چطوری بایست پر کنم؟ جواب میده "I don’t know". به خودت میگی که بابا این که خودش قبلا اینکارو کرده چطور نمیدونه.

تو شرکت میری از خانومه ایکس میپرسی پرداخت این پول رو کی باید تایید کنه؟ میگه “I don’t know” . میگی برم از رئیست بپرسم؟ بازم میگه “I don’t know”. آخر رفتم از رئیسش پرسیدم، گفت بده من میکنم. از خانومه ایکس هم میپرسیدی بهت میگفت چیکار کنی (!!)

میری کارخونه بهمان از یه ماشین بازدید کنی که بعد بایست یه قطعه دیگه رو روش سوار کنن. از مهندسشون میپرسی اینو چرا اینجوری پروگرام کردین؟ میگه “I don’t know”. میگی ای بابا! این که اصلا کارش همینه. چطور نمیدونه!

امروز رفتم تو راه اندازی یه گوشه یه دستگاهی به یه شرکتی support بدم. ازنفرش میپرسم این تنظیماتی که داری set میکنی درسته؟ میگه “I don’t know” .دیگه خنده ام میگیره. به خودم میگیم اینو خودشون طراحی کردن، خودشونم دارن راه میندازن. اگه اینا ندونن پس لابد من میدونم؟!! بعد میای داستانو واسه رئیست تعرف میکنی. اونم میخنده و میگه “I KNOW! NODODY KNOWS!”

اینا گوشه ای از قواعد Office Politics کاناداییه. اینجا هرجور دونستنی که پشتش یه نمه responsibility باشه، به “I don’t know” ختم میشه. حالا چرا ، you never know!


۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

سرمایه عمر؟

یکی از تبلیغات بسیار زیرکانه ای که دولت محترم کانادا روی بیزنس مهاجرپذیری انجام داده و خوب هم براشون جواب داده، ترغیب کردن مهاجرا به بچه دار شدنه. از خیلی از کسایی هم که اومدن اینجا یا میخوان بیان بپرسی واسه چی داری میری کانادا؟ میگه "واسه آینده بچه ام!" یا "میخوام بچه ام تو کانادا به دنیا بیاد و کانادایی بشه!" و هزار ویک جمله قصار هم در باب اینکه کانادا بهترین جای دنیا واسه بچه هاست براتون ردیف میکنن، چه میدونم اونجا به بچه حقوق میدن و بچه تو محیط سالم بزرگ میشه و چه وچه. حالا من اصلا کاری ندارم که اینجا واسه بچه هه خوبه یا نه که اون کلا داستان دیگریه که یه قلمشو فقط برین بگردین میبینین که تو آمریکای شمالی نرخ Teen Pregnancy تو دنیا حرف اول رو میزنه و کانادا خیلی که همت کرده اینو کشیده پایین و تازه آمارشو مثل چیزای دیگه درز نمیده و تو بوق و کرنا نمیکنه که یه وقت تابلو نشه.

طرف حساب بحث من تو این قصه اون ننه بابای بیچاره بچه کانادایی-بعد از این هستن. میدونین اکثر مهاجرایی که میان اینجا اولین بلایی که سرشون میاد، از دست دادن حمایت های خانوادگیه. خوب تو ایرون خودمون معمولا پدر مادرامون خیلی تو بزرگ کردن بچه ها کمک میدن و گاهی اوقات بار اصلی رو دوش اوناست. حالا حساب کنین که شکل خوبش زن و شوهر هردو کار میکنین و کار خوب هم دارین. با این تفاوت که کار کردن اینجا تومنی هفت صنار با ایرون فرق میکنه و کارفرمای عزیز یه productivity میگه و بعد شیره جونتون رو میکشه. همچین که از کار آزاد میشین و میخواین نفسی بکشین، زنگ بعدی میخوره و اون چارساعت باقیمونده روز رو هم باید در خدمت کوچولوتون باشین.

بچه هم که بزرگ میشه، مشکلاتش هم باهاش بزرگ میشه و علی الخصوص هزینه هاش. هزینه های بچه هم که قربونش برم. از Daycare گرفته تا هزینه کمپ تابستونیو و بلیط واندرلند و هزار کوفت وزهرمار دیگه. من زوج های ایرونیه زیادی رو دیدم که همچین که اومدن اینجا جو گرفتشون و جمعیت رو زیاد کردن وحالا هی مینالن که بچه هه عاجزمون کرده. اینجا هم دیگه بچه دار شدی پات گیره. باس سرویس بدی و خوبشم بدی و چشم و همچشمی ایرونی رو هم که بهش اضافه کنین ببینین چی درمیاد. اینو دولت کانادا هم خوب میدونه و یه جوری سیستم رو طراحی کرده که آخرش هرچی درمیارین بعد از اینکه مالیاتشو دادین، خرج کودکان عزیزتون کنین. باباجون، اینجا غرب سرمایه داریه و همه چی رو به شکل بیزنس میبینه. بچه از طرفی واسه خونوادش یه investment اساسی محسوب میشه، در حالیکه در واقع سود اصلیش تو جیب سرمایه دارا میره چون یه consumer عالیه.

بماند که کلا باید با زندگی شخصی خودت خدافظی کنی. چون خونه مامان و خاله هم نداری که دو ساعت از دست آقازادت راحت باشی! البته خوب قبول دارم خیلی ها عاشق بچه و بچه بزرگ کردن هستن که خوب اوکی، حالشو ببرین. نظرتون هم خیلی محترمه. روی صحبت من با اوناییه که هیجان زده میشن و با دیدن لپ سرخ و سفید یه دختربچه میفتن تو راهی که برگشت نداره. من خودم هم خیلی بچه ها رو دوس دارم و همیشه سعی میکنم یه وقتی رو با اونها بگذرونم. توجه کنید گفتم، "گاهی" نه بیست چار ساعت! چون میخوام واسه کارایی که خودم دلم میخواد وقت داشته باشم. حالا شما میخوایین اسمشو خودخواهی یا تنبلی یا هر کوفت دیگه ای بزارین. نگین که آخر عمر بچه به دردمون میخوره که ...! بابا تو خودت اگه به فکر پدر مادرت بودی که حالا اینجا نبودی و اصلا تا حالا چه گلی به سر اونا زدی که نفر بعدی بزنه ! اونم کسی که تو این فرهنگ بزرگ بشه.

بگذریم، پریروز اتفاقا تو کتابخونه عمومی اینجا به یه کتاب برخوردم که عکس جلدش این زیره. واسه زن و شوهرهای عزیز خوندنش جزو واجبات کفاییه و زیادم وقتتونو نمیگیره. البته اگه وقتی داشته باشین یا بچتون بزاره!