۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

مارمولک هم حراج شد


اين روزها اینجا حراج آخر سال است و خریداران مقیم کانادا سخت مشغول شاد کردن دل صاحبان بنگاه های بزرگ اقتصادی هستند. صف های طویل ورود و پرداخت صندوق که در اکثر مراکر خرید دیده میشود، به خوبی گویای این نکته است. یکی از مهمترین مشکل ها هم پیداکردن جای پارک است. البته انصافا میتونین خرید خوبی داشته باشین، اگر از قبل روی مورد خاصی زوم کرده باشین و قبل از Door Crasher ها دستتون به جنس مورد علاقه تون برسه!

توضیح: جماعتی که دور نرده وایسادن، منتظر ورود به یک فروشگاه لباس هستن ("روز خرید" یا Boxing Day)

هرچیزی هم که فکر کنین اینجا حراج میشه.از کفش و لباس و هزارجور لوازم منزل گرفته تا برف پاککن و شیشه شور ماشین. یکی از موارد بی نظیری که حیفم اومد با شما درمیون نذارم، حراج انواع و اقسام حیوانات خانگی و غیرخانگی(!) بود که واقعا جای تحسین داره از این جماعت مارکتینگ!( تصویر زیر کاملا گویاست)

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

دخل و خرج یک آقا مهندس (یا خانوم!) - ادامه

یکی از خوانندگان عزیز کامنت بسیار جالبی روی پست قبلی گذاشته بود که ارائه پاسخی شایسته را اجتناب ناپذیر میکرد. ضمن تایید حرف های هموطن مشهدی مان، ذکراین چند نکته ضروری به نظر میرسد:

1. تو تهرون اگه مهندسمون زرنگ باشه 2-3 تا کار همزمان داره که مخارجو میرسونه. من شخصا (و خیلی دوستان دیگر) با یه کار نیمه وقت اضافه 2 تا رو راحت داشتیم. یه درآمد اینجا هم مثل ایران به زور فقط هزینه های جاری رو پوشش میده. خلاصه یعنی که اینجا هم تقریبا همان داستان است، ولی با این تفاوت که داشتن کار دوم تقریبا غیر ممکن است. (تمام جونتون رو همون اولی میگیره!)

2. اینجا وارد شدن به حرفه های مهندسی در بدو ورود بسیار دشوار و طبق آمار خودشون از هر 10 مهندس مهاجر یکی بلیطش برنده میشود (از کل جماعت مهاجر، که حالا نسبت ایرانی ها رو بسنجین میره تو مایه های یک از 50 و بالاتر). البته این مسئله به شکلی موذیانه ای عمدی است و ریشه اش به فرهنگ حقوقی آمریکای شمالی باز میگردد. مهندس بودن تعریف حقوقی خاصی دارد که تقریا هیچ مهاجری در ابتدا شامل آن نمی شود. بقیه بالاجبار سراغ کارهای دیگر میروند و یا تحصیل که در هر صورت چند سال وقت وانرژی به هدر میرود. به نوعی از صفر شروع میکنند.

3. مهندس بودن اهن و تلپی که تو ایران هست رو نداره و اینجا معادل همون تکنیسین خودمون بهش نگاه میکنند. کارگر فنی ماهر تحصیلکرده. یعنی مهندس بودن شان بالاتر و مزیت اجتماعی به همراه ندارد. معمولا هم نمی شه از مهندسی به مدیریت رسید. در صورتی که تو ایران 80 درصد مدیران مهندسن. (منظورم مدیریت های متنوع است، وگرنه مدیر مهندسی هم داریم خب). کلا ساختار بازار کار اینجا بر مبنای عمدتا مشاغل غیرمهندسی است و درآمد های چرب و نرم هم در همان کارها. یک مهندس مهاجر خیلی موفق اینجا حداکثر درآمد سالیانه 120 -100 هزار دلاری دارد که تازه نصفشو هم مالیات میکنه میبره. اونم شاید 10 درصدشون و بعد از حداقل 5-4 سال تلاش فراوان.

4. درآمد یک مهندس با توجه به میزان فشار کاری، بار مسئولیت و استرسی که به او وارد میشود به وجه قابل مقایسه با مشاغل رایج اینجا (واسطه گری های مالی و حقوقی) نیست. بعضا حتی عطای آن را به لقایش بخشیده و سراغ همان تیپ کارها میروند.

5. و حرف آخر اینکه مصایب و سختی های زندگی ایران، به هیچ وجه مشکلات زندگی در کشوری مثل کانادا را توجیه نمی کند.


cleaners cartoons, cleaners cartoon, cleaners picture, cleaners pictures, cleaners image, cleaners images, cleaners illustration, cleaners illustrations

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

دخل و خرج یک آقا مهندس (یا خانوم!)

من فرض رو بر این میگیرم که شما یه نفر مهندس با 5-6 سال سابقه کار به در کانادا بخور هستی و در کمال خوش اقبالی در همان چند ماه اول یه کار مرتبط یا نیمه مرتبط پیدا کردی. حالا بیلان مالی زندگی شما با تقریب بالایی به صورت زیر خواهد بود (حداقل در چند سال اول):

متوسط درآمد : ساعتی 24 دلار یا سالی 50000 دلار کانادایی (با احتساب هفته ای 40 ساعت)

کسر میشود مالیات بردرآمد، بیمه بیکاری و سایر کسورات (حدود 36%)

میمونه 32000 دلار

کسر میشود هزینه اجاره آپارتمان یخوابه 40-50 متری ماهی 1500 دلار (با سایرمخارجش: برق و گرمایش و ...)

میمونه 14000 دلار

کسر میشود هزینه ماشین دست دوم نقد خریده. اینجا بدون ماشین نمی تونین سرکار مهندسی برین، چون دوره یا جاش پرته. (شامل بیمه، بنزین و تعمیرات ماهی متوسط 500 دلار)

میمونه 8000 دلار

کسر میشود هزینه تلفن و اینترنت و تلویزیون (ماهی متوسط 120 دلار)

میمونه 6500 دلار

کسر میشود هزینه خورد و خوراک روزانه یه نفر آدم متوسط ماهی 150 دلار

میمونه 4700 دلار یا به عبارتی ماهی حدودا 400 دلار

با این پول باید سایر موارد از قبیل پوشاک، تفریحات سالم و ناسالم، رستوران، مواد مصرفی و بهداشتی، دوا درمون (درمونش شاید مجانی باشه، ولی دوا و دندونش که نیست!!) و سایر هزینه های پیش بینی نشده را بپردازید. حال پیدا کنید وکیل مهاجرت را.

نتیجه ریاضی: برای پس اندار باید کماندویی زندگی کرد. وگرنه ته اش چیزی نمی مونه. از همه چی باید زد.

نتیجه مفهومی: باید با جیب پر پول اومد کانادا.

نتیجه ایرانی: باید برم ایران یه زن (یا شوهر) پولدار بگیرم، اونو بیارم اینجا.

نتیجه حرصی: اگه بده چرا برنمی گردی؟!


همه این مال وقتیه که کار پیدا کنین و ازون مهمتر، بتونین نگهش دارین. وگرنه مثل این هموطن عزیز اسمتون میره تو روزنامه صبح تورنتو ( 24H, 6 Dec 2010 صفحه 18) که با 20 سال سابقه کار مفید، 18 ماهه که نتونسته کار مورد نظرش رو پیدا کنه و خوب طبیعیه که این آدمو داغون میکنه.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

در محضر استاد


یکی از پالیسی های بسیار زیرکانه ای در سیستم خرده فروشی کانادایی-آمریکایی اعمال می شود، مدل عدم وجود قیمت مشخص برای کالاهاست. ذکر این مقدمه ضروری است که ما در ایران عادت کرده ایم که هر کالایی حداقل برای دوره های یک تا چند ساله قیمت ثابتی داشته باشد. مثلا می دانیم که پنیر روزانه نیم کیلویی فلان تومان است، بنابراین اگر 100 تومن گرون شد فریاد وامصیبتا سر می دهیم و بر گران فروشان لعنت می فرستیم. اما اینجا سیستم زمین تا آسمون فرق می کند. از بنزین گرفته تا کاهو سالادی و شیر کم چرب و صندلی هواپیما، قیمت ها روز به روز در نوسان است. در بدو ورود برام عجیب بود که چرا یه ماست تو این فروشگاه 3 دلاره، همون تو اون یکی 4 دلار و توی Convenience Store (همون بقالی یا "سوپر" (!) خودمون) 5 دلاره و تازه جالبتر اینه که هر هفته این داستان عوض میشه و هر هفته یه کدوم از فروشگاه ها ماست رو حراج (!) می کنند تا خریدار محترم بتونه با خوشحالی برای صرفه جویی هم که شده خودشو به فروشگاه برسونه، به شلف ماست و لبن حمله کنه و حالا به جای یکی دوتا بخره! بعد از مدتی فهمیدم که چرا بعضی وقتا شلف یه کالایی تو فروشگاه ها خالیه! چون قیمت قبلیش رو آوردن پایین و خریداران فرصت طلب امان نداده اند!!

از دیدگاه Marketing در قالب خریدار شخص احساس خوبی دارد که تواسنته کالایی را 25، 30 یا 50 درصد ارزانتر ابتیاع کند، فروشنده هم که به هدف اصلی که همان فروش بیشتر کالا بوده رسیده است.اما نکته پنهان این مسئله آنجاست که خریدار هیچگاه قیمت ثابتی برای یک کالا در ذهن نخواهد داشت و همیشه از یک کالای پرمصرف A±x قیمتی است که وی در تصورش دارد که این x میتواند گاهی تا 50 درصد هم برسد. بنابراین چنانچه تولید کننده قیمت را بالا ببرد، فروشنده با بازی کردن با مارجینی که برای خریدار درست کرده، مانع از اطلاع خریدار از افزایش قیمت می شود. اینجا برخلاف ایران قیمت مصرف کننده روی هیچ کالایی درج نمی شود (تو پرانتزداشته باشین که ضمنا خیلی از کالاهای خوراکی تاریخ تولید و انقضا هم ندارند!)

کلک ظریف دیگری که روی فروش FMCG ها (Consumer Goods Fast Moving : کالاهای پرمصرف، مانند آنچه در سوپر مارکت ها میبینیم) میزنند، کم کردن پله پله حجم یا وزن کالاست. مثلا یادمه که آب پرتقال مارک مشخصی ابتدا در اندازه دولیتری، سپس 1.89 لیتری (یه چیزی که اصلا معلوم نیست از کجا اومده!) و اخیرا در ظروف 1.75 لیتری عرضه میشود. یعنی قیمت رو همون حول و حوش با سیستم قبلی نگه میدارن، در صورتی که آسته آسته و بی سروصدا حجم رو کاهش میدن که معنی واقعیش همون افزایش قیمته. یه نمونه شو میتونین اینجا ببینین. حالا بعد یه مدت (که مشتری ها خوب به اندازه فعلی و قیمتش عادت کردن) میان و از همون کالا در یه سایز بزرگتر ( معمولا همون سایز روز اول) با رنگ و لعاب و آب و رنگ ارائه میدن با قیمت بالاتر. ایندفعه مثلا اسمش رو هم میزارن چه میدونم "ویژه" یا هر کوفت دیگه ای و این دفعه قیمت رو خوب بالا میبرن چون یه محصول جدیده. مشتری ساده دل هم که معمولا متوجه نمی شود که چطوری سرش کلاه رفته!

اینها فقط گوشه ای از ترفندها و برنامه هایی است که اینور دنیا برای سودآوری و فروش بیشتر روی مردم پیاده میشود. البته خوب آمریکای شمالی اقتصادی Consumer Market یا مصرف کننده محور است و طبیعتا این روشها در اوج خلاقیت و نوآوری هستند. ما، حالا حالاها باید در محضر این اساتید تلمذ کنیم!

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

Some conditions apply

در رسانه های کانادایی روزی نیست که خبری منفی از کشورمان پخش نشود. اگر کمی دقت کنید به وضوح مشخص است که به شکل سازماندهی شده و بسیار حرفه ای در حال سیاه نمایی و ترسیم ایران به شکل کشوری بدبخت، فقیر و غیرقابل تحمل هستند.

دهم نوامبر بود که داشتم تو راه رادیو گوش میکردم. گوینده کانادایی داشت با خوشحالی زایدالوصفی از شکست ایران در کسب کرسی زنان بخش آسیای UN داد سخن میداد. واسه اونایی که نمی دونند، ماجرا از این قرار بوده که برای کسب ده کرسی آسیا در این کمیته در کل ده کشور از آسیا (منجمله ایران و عربستان) نامزد شده بودند که خوب طبیعی بود که همشون انتخاب بشن! حالا کشورهای مدعی حقوق بشر(!) شب آخری میرن و یکی از این کشورهای پشت نقشه (تیمور شرقی) رو شال و کلاه میکنن و اونم نامزد میشه و تعداد رقبا به یازده کشور میرسه. بعد هم میرن اون پشت و لابی میکنن و خلاصه آخرش همه قبول میشن جز ایران! داستان آنقدر مضحک و مسخره است که مجالی برای نقد باقی نمی گذارد. عربستان نماینده واسه حقوق زنان داره!!

حالا البته من کارشناس حقوق نیستم . این وسط برام صحبت های یکی از سفیرهای سابق کانادا (نمی دونم مال کدوم کشور بود) که گوینده رادیو داشت باهاش راجع به این ماجرا گفتگو میکرد جای تامل داشت. خلاصه مکا لمه آنها به شرح زیر است:

گوینده: چطور شد که ایران نتوانست رای بیاورد؟

سفیر: ما به همراه نماینده آمریکا و سایر کشورهای همفکر تلاش فراوانی کردیم که ایران انتخاب نشود.

گوینده: این شورا بیشتر مربوط به مسایل زنان کشورهای همان منطقه (آسیا) است. آیا فکر نمی کنید این کار دخالت در امور سایر کشورهاست؟

سفیر: خوب البته این سیاست است و من آن را تایید نمی کنم. ولی مهم این است که ایران انتخاب نشد.

گوینده: فکر نمی کنید عربستان که در آن زنان حق کار و رانندگی ندارند چرا باید در این شورا نماینده داشته باشد؟

سفیر: البته عربستان در چند سال اخیر اصلاحات خوبی در برنامه داشته و دارد و می تواند مسایل را به تدریج حل کند و به استانداردهای لازم نزدیک شود (!؟)

احتمالا خبر چاپ کتاب خاطرات بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا را دیده یا شنیده اید. وی پس از رونمایی از این کتاب (که برای حق فروش آن 7 میلیون دلار دریافت کرد) مصاحبه ای جنجالی داشت که در آن سوالاتی عمدتا راجع به جنگ عراق از او پرسیدند. نکته ای که برای من خیلی قابل توجه بود در مورد Water Boarding بود. Water Boarding شکنجه وحشتناکی است که در زندان ابوغریب روی عراقی های بدبخت اجرا میشد. در این شکنجه در حالیکه که چشم زندانی بسته است به حالت خاصی آب روی او ریخته میشود، به طوری که به وی احساس خفگی ناشی از غرق شدن دست میدهد. تصور کنید چه فشار روانی شدیدی به زندانی دست میده. نکته مهم آن قسمت مصاحبه مربوط به این شکنجه به شرح زیر است:

خبرنگار: آقای بوش، چرا لایحه القا حس خفگی را تصویب کردید؟

بوش: به من گفتند که این عمل شکنجه محسوب نمی شود. من این کار را برای حفظ امنیت کشور آمریکا و مردم مان انجام دادم. (!)

گوبلز گفته است دروغ هرچه بزرگتر باشد، مردم بهتر باور میکنند. فقط دلم به حال اون هموطنانی میسوزه که موقع جنگ عراق، منتظر بودن آمریکا بیاد اونا رو هم نجات بده! آمریکا همون مدعی حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق حیوانات و ... است که یکی از فجیع ترین شکنجه های ضد انسانی مهر و امضای سنا و رئیس جمهورش را دارد.

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

چرا لازمه همه بیاییم کانادا

هرچی زمان میگذره بیشتر دلم میخواد که کاش میشد همه ما ایرونیا یه 3-4 سالی بیاییم کانادا یا هر کشور مهاجرپذیر دیگری زندگی کنیم و بعد برگردیم ایرون. این جوری چقدر از مشکلات فرهنگی و غیرفرهنگی اون مملکت برطرف میشد. چقدر درگیریهای ذهنی و تفکرات ازبیخ و بن نادرستمون جاشو به معیارهای منطقی و قابل قبول میداد. واسه اینکه واضحتر حرفمو بزنم، بهتره چندتا مثال بیارم.

- یه دفعه یادمه تو نمایشگاه پلیس تو تهرون، داشتم این غرفه پلیس بزرگراه رو تماشا میکردم که عکس ماشینایی که بالای 200 کیلومتر/ساعت تو بزرگراه های شهر رانندگی میکردن رو انداخته بودن. یه پسره داشت عکسی رو به دوستش نشون میداد و با افتخار میگفت که آره این ماشین فلانیه. کلی هم حال میکرد که همچین رفیقی داره! همون آدم جرات میکنه اینجا همچین کاری بکنه؟ اگرم نفهمید و کرد چنان نقره داغش میکنن که 7 سالی جاش خوب نمیشه. سر تاریخ تمدید بیمه ماشینش نامه میاد که ما دیگه شما رو بیمه نمی کنیم، چون شما راننده خطرناکی تشخیص داده شدین! اگرم یکی قبولش کنه 3-4 برابر نرخ معمول شارژش میکنه. کافیه یه نمه آب شنگولی همه زده باشه که آقا پلیسه همونجا با زانو میاد رو کمرش و دستبند به دست روانه دادگاهش میکنه سابقه جنایی هم براش درج میشه. اینو خیلی ها اینجا دیدن. فقط نمیدونم چرا اکثر برخی هموطنای عزیز اینجور موقع ها نمیگن ایران مملکت بی قانونیه! یا آزادی نداره. ظاهرا طرف اونجا آزادتره بود که قانون رو به میل خودش تفسیر کنه! قبول خواهید کرد که برای جماعت قانون گریز ایرون یکی از آزادترین کشورهاست.

- دو هفته عید تعطیلیم و یه ماه هم که مرخصی داریم و ماه رمضون و اسفند هم که تق و لقه. واسه همشون که بهمون حقوق میدادن هیچ، یه ماه هم به زور عیدی و پاداش میگرفتیم. نق هم میزدیم که این کمه و باید بیشتر میدادن. واسه کاری که نکرده بودیم. تازه حق ماموریت 2.5 برابر و حق ایاب ذهاب و ماموریت سفرخارج و کارانه و حق تولید و هزار جور مساعده دیگه هم هست. همون آدم وقتی میاد اینجا، خیلی زود قبول میکنه که شنبه بره مسافرت و یکشنیه هفته بعد برگرده و هیچ پول اضافه ای هم نگیره. سالی هم دو تا 5 روز بیشتر مرخصی نداره و حقوقش هم قرار نیست هر سال اتوماتیک 15% اضافه بشه. تازه چوب Lay-off هم بالای سر همه هست. راستی عیدی به انگلیسی چی میشه ؟

- دلم میخواست هفته پیش یه دوربین همرام بود و از منظره جالبی که تو یکی از فروشگاههای زنجیره ای اینجا دیدم عکس میگرفتم: مردم واسه 5 دلار تخفیف در خرید لامپ کم مصرف صف کشیده بودن. آره، لامپ کم مصرف. همون که تو ایرون چند ساله با کلی سوبسید به ملت التماس میکنن که بخرن و هیشکی تحویل نمیگیره. اما حالا که قیمت برق یه خورده رفت بالا و شد کیلوواتی 40 تومن (تا حالا که خداییش واقعا مفت بود. من خودم تو راه اندازی 4-5 نیروگاه تو ایرون بودم و میدونم تولید برق چه سرمایه گزاری سنگینی لازم داره) همه دادشون دراومده. نمیدونم چرا همون آدم میاد اینجا و کیلوواتی 110 تومن پرداخت میکنه یه آخ هم نمیگه؟! خوب بابا دوره سوبسید (مفتخوری محترمانه) همه جای دنیا تموم شده. حالا هم نوبت ایرونه که تازه هنوز رو سوبسیده!

ها؟ چی ؟ ما نفت داریم؟ ثروت ملی؟ آها. اتفاقا خوب شد گفتین. فکر کردین کانادا نفت نداره؟ داره، خوبشم داره. اینجا ازین مرام و معرفت و مال هممونه و سفره و اینا نداریم. شرکت های گنده نفتی میان، یه حق رویالتی (بهره مالکانه) به دولت میدن و نفت میشه مال اونا. همون جوری که صد سال پیش بریتانیای کبیر نفت ما رو میبرد. به قول یکی از دوستان مگه کسی تو ایرون میگه که سنگ معدن ثروت ملی یه، خوب نفت هم یه جور معدنه دیگه. خوب پس این دولت صاحب مرده اینجا از کجا پول میاره مملکت رو اداره کنه؟ ها، نکته همین جاست : مالیات و مالیات و باز هم مالیات. اینجا بخوای نخوای نصف درآمدت میره تو جیب دولت. خیلی که زرنگ باشی یه خورده اش رو پس میگیری. بگذریم که اداره مالیات اینجا یه چیزیه تو مایه آگاهی خودمون که جیک و پوک همه چی رو درمیارن و ضمنا فرار از مالیات از هم سنگینترین جرایم به شمار میره. حالا خداوکیلی، مگه ماها تو ایرون مالیات میدیم؟ یادمه که اصلا اسم مالیات میامد خون مردم به جوش میامد که ما واسه چی باید مالیات بدیم. کلا با مفهوم قضیه مشکل داریم. بازاری های عزیز هم که قربونشون برم الهی، اسم مالیات که اومد اعتصاب کردن و کرکره رو کشیدن پایین. همون آقای طلافروشی که نصف یه کارمند دولت هم مالیات نمیده میاد اینجا و ده برابرشو به دولت فخیمه کانادا میده و به روی مبارک هم نمیاره. تازه پز هم میده که اینجا دولت مالیات رو واسه مردم خرج میکنه و اصلا صداشو در نمیاره که هزینه سرسام آور نظامیان کانادایی در عراق و افغانستان از همین پول مالیات تامین میشه. این همونه که اونجا میشینه فحش میده که حق مارو میدن به هوگو و نصرالله. نمیدونم چرا اینجا زبونشون میگیره.

- یکی دیگه از درآمدهای دولت اینجا انحصاری کردن برخی بیزنس هاست. مثل صنعت مسافربری. اگه دقت کرده باشین اکثر پروازهای اروپا به کانادا با ایرکانادا انجام میشه و اینا به این راحتی اجازه نمیدن که یه ایرلاین دیگه تو این مسیرها کار کنه. درست عین این خطی های مسافرکش خودمون! چرا؟ چون قیمت و صد کوفت وزهرمار دیگه رو کنترل کنن و دست خودشون نگه دارن. یعنی در عمل رقابتی آنچنانی وجود نداره. همین هفته پیش بود که امارات تردد هوایی یه پایگاه هواییه کانادا تو دوبی رو مسدود کرد. به دلیل اینکه دولت کانادا، (جالبه ها "دولت کانادا") نمیزاره که پرواز مستقیم از دوبی به کالگری برقرار بشه. خوب البته جواب های (اگه آدم زورش برسه) هوی است.

خلاصش کنم، من خودمو میگم و خیلی های دیگه هم هم تصدیق میکنن: تو ایرون به هر دلیلی (که اصلا مهم نیست) ما با ذهنیت های غلط زندگی میکنیم و خیلی وقتا بیخودی غر میزنیم و ارزش خیلی چیزایی که داریم رو نمی فهمیم (به قول این خارجی ها Take it for granted میدونیمشون). اینجا که میاییم، تازه چشامون باز میشه و با حقایق روبرو میشیم. واقعیت هایی که گاهی خیلی دردناکه. ولی اگه از من میپرسین، میگم که به امتحانش میرزه.


۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

سنگ زیرین آسیا

اخیرا که با برخی دوستان در ایران تماس داشتم و از حال و اوضاع پروژه های فنی و مهندسی جویا شدم، شنیدم که علیرغم تمامی اخبار منفی و بایاس شده های که از ایران به گوش می رسد، در برخی زمینه ها به علت فشار تحریم و ترک شرکت های خارجی، به شرکت های مهندسی ایرانی میدان بیشتری داده شده و کارهای بزرگتر و مهمتری به آنها سپرده شده است. خوب این باعث خوشحالی است، چون خوب میدانم که مهندسان آنجا مشکلاتی دارند که اینجا اصلا وجود ندارد. ولی همچنان ادامه میدهند وهمینکه رو به جلو است خوب است. مسئله ای که دنیای غرب نمی خواهد و هدف اصلی تحریم های زورگویانه و تمام این خیمه شب بازی ها هم همین است: جلوگیری از پیشرفت صنعتی ایران.

با ارزشترین تجربه ها همیشه در سخت ترین روزها به دست می آید. گاهی تهدید یک فرصت است.