
با گذشت یکصد روز از ورود به کانادا ، احساس کردم خیلی چیزها هست که دلم میخواد راجع به شون حرف بزنم و این بهترین بهانه شد برای نوشتن.
۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه
لطفا مسئولین رسیدگی کنند
۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه
Summer of the Gun
۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه
زنگ تفریح
۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه
بنزین خارجی
۱۳۹۰ دی ۲۰, سهشنبه
همه رقم کوپن خریداریم
۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه
خانه ای اینور آب
۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه
رئیس خود باشید
۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه
شادم، شادِ شاد
۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه
بیزنس چطوره؟
۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه
تماشای مردم در پارک
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه
گمشده گان کوچولو

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه
عبور از صفر درجه

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
دوشنبه آبی

- افزایش 2.95 درصدی قیمت پایه آب + 8 درصد افزایش مالیاتی جدید (HST)
- افزایش ؟ قیمت پایه گاز+ 8 درصد افزایش مالیاتی جدید (HST)
- افزایش متوسط 9 درصدی هزینه های بیمه دارویی – درمانی مکمل
- افزایش 8 درصدی قیمت بنزین با افزایش مالیاتی جدید (HST)
- افزایش هزینه شارژ آپارتمانی متوسط 7-12 درصد
در مقابل تمام اینها فقط حداقل حقوق از ساعتی 9.5 دلار به 10.25 افزایش یافت. (اینجا)
همه اینها در مملکتی اتفاق میفته که نرخ تورم 2.5 درصده (اینجا) و بهره های بانکی هم همین حول و حوش هستند. حقوق کسی هم این وسط اتوماتیک اضافه نمیشه، مگه اینکه یا کارشو عوض کنه یا اون سازمانی که کار میکنه قوانین اختصاصی خودشو داشته باشه. خبر خوش هم اینکه قراره در سال 2011 مالیات بر درآمد هم بره بالا تا Tax Payer های عزیز حالشو ببرن (اینجا). اینم بگم که شهردار جدید تورنتو قول داده که امسال نرخ بلیط مترو اتوبوس (که هر روز صبح تو rush hour خرابه!) رو امسال اضافه نکنه، به جاش احتمالا هزینه جمع و دفع زباله بالا خواهد رفت (اینجا). ضمنا خوانندگان ایرانی بد نیست بدونن اینجا در رسانه ها از لغاتی مانند "شهروند" یا "مردم" تقریبا استفاده نمیشه و مقامات دولتی و خبری از عبارت "مالیات دهنده" یا Tax Payer استفاده میکنند که خوب خیلی هم واقعی تره. سال پردرآمدی براتون آرزو میکنم.
۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه
مارمولک هم حراج شد
اين روزها اینجا حراج آخر سال است و خریداران مقیم کانادا سخت مشغول شاد کردن دل صاحبان بنگاه های بزرگ اقتصادی هستند. صف های طویل ورود و پرداخت صندوق که در اکثر مراکر خرید دیده میشود، به خوبی گویای این نکته است. یکی از مهمترین مشکل ها هم پیداکردن جای پارک است. البته انصافا میتونین خرید خوبی داشته باشین، اگر از قبل روی مورد خاصی زوم کرده باشین و قبل از Door Crasher ها دستتون به جنس مورد علاقه تون برسه!

توضیح: جماعتی که دور نرده وایسادن، منتظر ورود به یک فروشگاه لباس هستن ("روز خرید" یا Boxing Day)

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه
دخل و خرج یک آقا مهندس (یا خانوم!) - ادامه
یکی از خوانندگان عزیز کامنت بسیار جالبی روی پست قبلی گذاشته بود که ارائه پاسخی شایسته را اجتناب ناپذیر میکرد. ضمن تایید حرف های هموطن مشهدی مان، ذکراین چند نکته ضروری به نظر میرسد:
1. تو تهرون اگه مهندسمون زرنگ باشه 2-3 تا کار همزمان داره که مخارجو میرسونه. من شخصا (و خیلی دوستان دیگر) با یه کار نیمه وقت اضافه 2 تا رو راحت داشتیم. یه درآمد اینجا هم مثل ایران به زور فقط هزینه های جاری رو پوشش میده. خلاصه یعنی که اینجا هم تقریبا همان داستان است، ولی با این تفاوت که داشتن کار دوم تقریبا غیر ممکن است. (تمام جونتون رو همون اولی میگیره!)
2. اینجا وارد شدن به حرفه های مهندسی در بدو ورود بسیار دشوار و طبق آمار خودشون از هر 10 مهندس مهاجر یکی بلیطش برنده میشود (از کل جماعت مهاجر، که حالا نسبت ایرانی ها رو بسنجین میره تو مایه های یک از 50 و بالاتر). البته این مسئله به شکلی موذیانه ای عمدی است و ریشه اش به فرهنگ حقوقی آمریکای شمالی باز میگردد. مهندس بودن تعریف حقوقی خاصی دارد که تقریا هیچ مهاجری در ابتدا شامل آن نمی شود. بقیه بالاجبار سراغ کارهای دیگر میروند و یا تحصیل که در هر صورت چند سال وقت وانرژی به هدر میرود. به نوعی از صفر شروع میکنند.
3. مهندس بودن اهن و تلپی که تو ایران هست رو نداره و اینجا معادل همون تکنیسین خودمون بهش نگاه میکنند. کارگر فنی ماهر تحصیلکرده. یعنی مهندس بودن شان بالاتر و مزیت اجتماعی به همراه ندارد. معمولا هم نمی شه از مهندسی به مدیریت رسید. در صورتی که تو ایران 80 درصد مدیران مهندسن. (منظورم مدیریت های متنوع است، وگرنه مدیر مهندسی هم داریم خب). کلا ساختار بازار کار اینجا بر مبنای عمدتا مشاغل غیرمهندسی است و درآمد های چرب و نرم هم در همان کارها. یک مهندس مهاجر خیلی موفق اینجا حداکثر درآمد سالیانه 120 -100 هزار دلاری دارد که تازه نصفشو هم مالیات میکنه میبره. اونم شاید 10 درصدشون و بعد از حداقل 5-4 سال تلاش فراوان.
4. درآمد یک مهندس با توجه به میزان فشار کاری، بار مسئولیت و استرسی که به او وارد میشود به وجه قابل مقایسه با مشاغل رایج اینجا (واسطه گری های مالی و حقوقی) نیست. بعضا حتی عطای آن را به لقایش بخشیده و سراغ همان تیپ کارها میروند.
5. و حرف آخر اینکه مصایب و سختی های زندگی ایران، به هیچ وجه مشکلات زندگی در کشوری مثل کانادا را توجیه نمی کند.
















